(٥ ـ وقوع در چيزى)
وآن چيز ماده فعل ميشود ، مانند :
«افتتن زيد : زيد در فتنه واقع شد» فتنة : بلائى است كه انسان بدان امتحان شود.
«اظّلف بكر : بكر در اظلوفة واقع گشت» اظلوفة : زمين سنگلاخ است.
(٦ ـ طلبيدن)
يعنى ماده فعل ، مطلوب فاعل است ، مانند.
«اعتذرت : عذر طلبيدم»
عذر : بفارسى بهانه گفته ميشود ، وآن هرچيزى است كه رفع مؤاخذة نمايد ، وچند صورت است :
١ ـ چيزى كه انسان در اثر آن ناروائى مرتكب شده ، يا فرمانى را نياورده ، ولى تقصيرى نداشته ، مانند جهل يا اجبار يا اضطرار ، واين را حجّت گويند.
٢ ـ اظهار ندامت ، واين را توبة گويند ، ودر اين دو صورت «اعتذار» بمعنى عذر آوردن است.
٣ ـ طلب بخشش وتوسّل به كرم مؤاخذة كننده ، واين استغفار است ، ودر اين صورت «اعتذار» بمعنى عذر طلبيدن است.
وكسى كه حقّ مؤاخذة دارد اگر پذيرفت ومؤاخذة را برداشت فعل" عذر" به او نسبت داده ميشود ، مانند" عذر زيد بكرا : زيد بكر را معذور داشت" واگر نپذيرفت گفته ميشود" ما عذره : او را
![علوم العربيّة [ ج ١ ] علوم العربيّة](/_next/image?url=https%3A%2F%2Flib.rafed.net%2FBooks%2F2709_uloom-alarabiya-01%2Fimages%2Fcover.jpg&w=640&q=75)
