«اشتويت : شواء را گرفتم» شواء : گوشت بريان يا غير گوشت كه بريان شده باشد ثلاثى مجردش «شويت : بريان كردم» مفعول ميخواهد زيرا شنونده منتظر است بداند چه چيز را بريان كردم ولى در باب افتعال مفعول نميخواهد ، زيرا «اشتويت» كه فعل وفاعل است معنى «اتّخذت شواء : گرفتم شواء را» كه فعل وفاعل ومفعول است ميفهماند ، وهمچنين در مثالهاى ديگر.
" اختبزت : گرفتم خبز را خبز : نان است ، ثلاثى مجردش" خبزت : نان پختم" است ، واگر مفعولش را بياورند ، ميگويند : مثلا «خبزت العجين : خمير را نان پختم».
«اعتجنت : گرفتم عجين را» عجين : خمير است ، ثلاثى مجردش «عجنت : خمير كردم» است ، واگر مفعولش را آورند ، گويند : «عجنت الدقيق : آرد را خمير كردم».
«اقتعدت : قعدة گرفتم» قعدة : هر چيزى است كه بر آن نشينند مانند فرش ، پلاس ، مركب ، صندلى ، واگر بخواهند تعيين كنند كه آن قعدة چيست ، ميگويند مثلا : «اقتعدت الحمار : الاغ را قعدة گرفتم ، يعنى. بر آن نشستم ثلاثى مجردش» قعدت : نشستم «است ، واگر مفعول را بياورند ، مثلا ميگويند :» قعدت على الحمار : نشستم بر الاغ".
«اذّبحت : ذبيحة گرفتم» ذبيحة : حيوان سربريده است ، ثلاثى مجردش «ذبحت : سربريدم» با مفعول مثلا گفته ميشود «ذبحت دجاجة : مرغى را سر بريدم».
![علوم العربيّة [ ج ١ ] علوم العربيّة](/_next/image?url=https%3A%2F%2Flib.rafed.net%2FBooks%2F2709_uloom-alarabiya-01%2Fimages%2Fcover.jpg&w=640&q=75)
