«اقبح الرّجل : آن مرد كارى قبيح انجام داد» قبيح : زشت است.
«اذمّ زيد : زيد كارى مذموم كرد» مذموم. ناپسند است.
«الام خالد. خالد كارى ملامت آور انجام داد» ملامت : سرزنش است ، در قرآن فرموده : «فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ : پس يونس را ماهى بلعيد در حالى كه انجام دهنده بود كارى ملامت آميز صافّات ـ ٣٧ ـ ١٤٢» «مليم» صيغه اسم فاعل است از باب افعال از اين ماده.
(١٣ ـ اختيار)
يعنى اختياركردن فاعل چيزى را كه از آن چيز فعل ساخته شده ، وباب افعال به اين معنى نيز غير متعدى است ، مانند.
«اتلد زيد : زيد تالدى را اختيار كرد» تالد. چيز كهنه است.
«اهرب عمرو : عمرو هرب را اختيار كرد» هرب : گريختن است.
(١٤ ـ جعل الشّىء)
جعل : قراردادن است ، واين معنى در اينجا چنان است كه فاعل چيزى را كه ماده فعل بر آن دلالت ميكند براى مفعول قرار دهد ، وباب افعال به اين معنى متعدى است ، مانند.
«ارعيت المواشى : براى مواشى رعى قرار دادم» رعى : علف چراگاه است كه حيوان ميخورد ، مواشى : جمع ماشيه : رمه گاو
![علوم العربيّة [ ج ١ ] علوم العربيّة](/_next/image?url=https%3A%2F%2Flib.rafed.net%2FBooks%2F2709_uloom-alarabiya-01%2Fimages%2Fcover.jpg&w=640&q=75)
