البحث في علوم العربيّة
٦٢/١٦ الصفحه ٩٧ : :
«تقدّم زيد
القافلة : پيشى گرفت زيد از قافلة» ثلاثى مجردش «قدم ، يقدم ، قدما ، قدامه. پيش
بودن» است ، وضدّ
الصفحه ٩٨ : .
(٥ ـ تجنّب)
دورى كردن است ،
ومقصود در اينجا آن است كه فاعل مصدر فعل را مرتكب نيست ، مانند :
«تاثّم زيد
الصفحه ٩٩ :
«زيد يتصيّد : زيد
طلب صيد ميكند» صيد : شكار است.
(٨ ـ صيرورة)
صيرورة : شدن است
، ومقصود آن است
الصفحه ١٣٨ : گويند ، رنگ نارنجى به پارچه وغير آن ميدهد.
«تمنطق زيد : زيد
منطقة بست» ، منطقة : كمربند است ،
«تنطّق
الصفحه ٢٦٩ : لازم ناميده اند چون
دلالت نميكند كه از فاعل چيزى به ديگرى تعلّق گرفته ، مانند : «ذهب زيد : رفت زيد
الصفحه ٢٩٨ : دو مفعول
آن ميشود واقع ميگردد ، چنانچه گوئى «هب زيدا فقيها : فرض كن زيد فقيه است».
٨ ـ «قلّ» بمعنى
الصفحه ٥٨ :
والبن واتمر واقثا وابطخ زيد : زيد داراى لحم وشحم ولبن وتمر وقثّاء وبطّيخ فراوان
شد» لحم : گوشت ، شحم
الصفحه ٥٩ :
برطرف وخوانا شود.
«اطلبت زيدا : طلب
كردن زيد را برطرف كردم» يعنى : حاجتى كه در طلبش بود برآوردم
الصفحه ٦٢ : ريسمان را»
«ترب زيد : خاك
نشين شد زيد» يعنى : تهى دست شد.
«اترب زيد : مال
در دستش چو خاك آمد» يعنى
الصفحه ٦٦ : .
«كفّر زيد عمرا :
زيد به عمرو نسبت كفر داد»
«خطّانا قاسما :
به قاسم نسبت خطاء داديم»
(٥ ـ قول كلمة
الصفحه ٧٠ : :
«جاذبت زيدا ثوبا
: با زيد مجاذبة كردم در لباسى» مجاذبة از جذب است ، جذب : سوى خود كشيدن است ،
يعنى من
الصفحه ٩٤ : :
«علّمت زيدا
فتعلّم : زيد را آموزيدم پس آموخت»
«طهّرت ثوبى
فتطهّر : جامه ام را پاك كردم پس پاك شد
الصفحه ١٠٣ : باب مفاعلة ميباشد ، مانند :
«باعدت زيدا
فتباعد : زيد را دور كردم پس دور شد»
(٣ ـ اظهار خلاف واقع
الصفحه ٢٨٦ :
باشد ميگوئى : «ضرب ، ضربا ، ضربوا» واگر اسم ظاهر باشد ميگوئى : «ضرب زيد ، ضرب
زيدان ، ضرب زيدون ، ضرب
الصفحه ٢٨٧ : صورت سوم فعل را
مستقبل گويند ، وصيغه حال ومستقبل صيغه مضارع است ، چنانچه گوئى : «ضرب زيد» يعنى
: زدن در