مكسور ميآورند ، وآخر چهارده صيغه چنان است كه در بابهاى ديگر دانسته شد.
مصدر اين باب بر وزن «افعنلال» است.
امثله ماضى : «احرنجم ، احرنجما ، احرنجموا ، احرنجمت ، احرنجمتا ، احرنجمن ، احرنجمت ، احرنجمتما ، احرنجمتم ، احرنجمت ، احرنجمتما ، احرنجمتنّ ، احرنجمت ، احرنجمنا ، احرنجاما : جمع شدن» رباعى مجردش «حرجم ، يحرجم ، حرجاما : جمع كردن» است.
امثله مضارع : «يبرنشق ، يبرنشقان ، يبرنشقون ، تبرنشق ، تبرنشقان ، يبرنشقن ، تبرنشق ، تبرنشقان ، تبرنشقون ، تبرنشقين ، تبرنشقان ، تبرنشقن ، ابرنشق ، نبرنشق ، ابرنشاقا : فرحناك شدن» رباعى مجردش «برشق ، يبرشق ، برشقة : بريدن» است ، واز جهت معنى مادّه با مزيدش توافق ندارد ، واز اين قبيل در رباعى بسيار است ، بلكه رباعى مجرد بسيارى هست كه مزيدش استعمال نشده ، وبرعكس.
امثله امر : ليفرنقع ، ليفرنقعا ، ليفرنقعوا ، لتفرنقع ، لتفرنقعا ، ليفرنقعن ، افرنقع ، افرنقعا ، افرنقعوا ، افرنقعى ، افرنقعا ، افرنقعن ، لافرنقع ، لنفرنقع ، افرنقاعا : صداكردن انگشتان در اثر فشاردادن وخم كردن ، رباعى مجردش «فرقع ، يفرقع ، فرقعة : فشار دادن وخم كردن انگشتان تا صدا از آنها برآيد» و «افرنقاع» بمعنى دور شدن نيز آمده است ، ولى «فرقعة» به معنى دوركردن استعمال
![علوم العربيّة [ ج ١ ] علوم العربيّة](/_next/image?url=https%3A%2F%2Flib.rafed.net%2FBooks%2F2709_uloom-alarabiya-01%2Fimages%2Fcover.jpg&w=640&q=75)
