|
گفت آری آن منم گفتا که تو |
|
نی زگل مرغان گنی ای خوب رو |
|
گفت آری گفت پس ای روح پاک |
|
هر چه خواهی میکنی از کسیت باک |
|
با چنین برهان که باشد در جهان |
|
که نباشد مرترا از بندگان |
|
گفت عیسی که بذات پاک حق |
|
مبدع تن خالق جان در سبق |
|
حرمت ذات وصفات پاک او |
|
که بود گردون گریبان چاک او |
|
کان فسون واسم اعظم را که من |
|
برکر وبر کور خواندم شد حَسَن |
|
بر که سنگین بخواندم شد شکاف |
|
خرقه را بدرید برخود تابناف |
|
برتن مرده بخواندم گشت حیّ |
|
برسر لاشی بخواندم گشت شی |
|
خواندم آنرا بردل احمق بود |
|
صد هزاران بار و درمانی نشد |
|
گفت حکمت چیست کانجا اسم حق |
|
سود کرد اینجا نبود آنرا سبق |
|
آن همان رنجست و این رنجی چرا |
|
او نشد این را و آنرا شد دوا |
٣٣٣
![نخبة المقال [ ج ٢ ] نخبة المقال](/_next/image?url=https%3A%2F%2Flib.rafed.net%2FBooks%2F4722_Nokhbah-Maqal-part02%2Fimages%2Fcover-big.jpg&w=640&q=75)
