نرفته است (١) سخت درخور توجّه است. نقدهاى لطيف او بر پاره اى از آراء عارفانه اى كه به آموزه هاى حكمت صدرائى راه يافته است ـ همچون مبانى وحدت وجود ـ نيز خواندنى است وكاويدنى. اين نقدها ـ وبل كنايه ها ـ چنان است كه يادآور ديدگاه عالمانى است كه فلسفه را يكسر استدلالى وپيراسته از لطائف ذوقى وعرفانى ميخواستند ؛ وهم از اين روست كه نراقى در مقابل اين آموزه ها به گونه اى كه بوئى از استهزاء علمى هم از آن به مشام مى رسد ، عقل خود وامثال خود را قاصر از درك آن مى نماياند وبه سرعت از آن مى گذرد ، آن چنان كه گوئى بررسى اين آراء را از حوزه حكمت وحكمت پژوهى خارج مى شمارد. برخورد او با تمامى آنچه از دستگاه إلهيّات ويژه خانقاهيان نقل مى كند ، يكسره اين چنين است.
بررسى ديدگاه هاى او در اين كتاب را ، مجالى واسع در خور است تا به تفصيل چهره حكيم نراق از لابلاى آن رخ نمايد ؛ واين نعمتى است كه اين بنده در اين مقدّمه خرد از آن سخت محروم است ـ لعلّ الله يحدث بعد ذلك أمرا ـ.
دست نوشت ها وروش تصحيح
از اين كتاب ـ كه به تعبير رساى حضرت شيخ آقا بزرگ تهرانى : « لم يوجد له نظير في الباب » (٢) ـ نمى توان دست نوشتهاى متعدّدى دست ياب كرد. جز از آنكه از عمر اين كتاب كمتر از دويست وسى سال مى گذرد ـ واز همين رو نمى توان آن را در شمار آثار كهن بر شمرد ـ ، از سوئى اختفاى چهره حكمى حكيم نراق ـ كه حكيمى فقيه بود ، نه چون پور نامدارش كه فقيهى حكيم بود ـ وناشناس ماندن اين چهره از او ـ كه تأليف كتاب در يكى از قراى تابع كاشان در عصر نا أمنى و
__________________
(١) مى توان اين امر را زائيده آن دانست كه هنوز سلسله حكيم بيدآبادى وشاگرد توانمندش مولى على نورى ـ كه فلسفه صدرائى را بر جايگاه سزايش نشاند ـ ظهور نكرده بود ودر فضاى عمومى آن عصر وبه نزد همه حكيمان آن روزگار ، صدرا چنين منزلتى داشته است. امّا آيا نراقى خود به مطالعه وكنكاش در آثار صدرا نپرداخته بود؟ ، وآيا خود به منزلت او در حوزه فرهنگ فلسفى وسنت فلسفه إلهى آشنا نبود؟.
(٢) بنگريد : الذريعة ج ٥ ص ٤١.
