از اين گذشته ، آنچه نگارنده در مقام انكار آن نيست ، چشم پوشى مؤلّف در مباحث پايانى كتاب از نقل انديشه ها ونگرش در آنهاست ، واز اين سويه آنچه در دو نيمه دوّم وأوّل كتاب آمده است ، با هم سازگار نمى نمايد. اين نكته را نيز مى توان معلول عواملى چند دانست كه در بستر تاريخى آفرينش اين اثر ، بر آن تأثير گذارده اند. نا امنى پديد آمده از فوت سلطان عصر ، بيمارى عمومى ، هجرت از وطن مألوف ، دورى از احبّه واولاد ، و ... ـ كه مصنّف خود در خاتمه به تلخى از آن ياد مى كند ـ ، مجموعه عواملى است كه بدون ترديد در اين سير به سوى اختصار مؤثّر بوده اند وكارگر.
ديدگاههاى نراقى نيز ـ كه در لابلاى اوراق اين كتاب نموده شده است ـ ، سخت شايسته بررسى وبازكاوى است ، واگر صاحب همّتى رسالتى در باب "فضاى ذهنى وآموزه هاى اساسى حكمت در انديشه حكيم نراق (١)" فراهم آورد در شناخت او هم مفيد است وهم كارگشا.
در يكى دو محور عمده ، مى توان چنين گفت كه چهره نراقى از چهره حكيمى كه در سلك حكيمان نحله حكمت متعاليه وصدرائيان منخرط است ، سخت فاصله دارد. او بمبانى حكمت مشّاء وحتّى حكمت يمانى حضرت مير ، دلبستگى بيشترى دارد تا بناى رفيع حكمت متعاليه ودست آورد عظيم المنزله صدر فلاسفه إلهى ايران. پاى بندى او به آموزه هائى همچون مبانى حدوث دهرى ـ كه در ميانه اثر حاضر ، رساله اى مبسوط در تأييد وتسجيل آن پرداخت ـ ونحوه يادكرد او از بزرگانى همچون شيخ الرئيس وميرداماد با عناوينى فاخر از سوئى وصدر المتألّهين ـ گاه با عنوان « بعض الفضلاء » وگاه با عنوان « العارف الشيرازى » و ... ـ از سوئى ديگر ، واينكه در تمامى اين كتاب حتّى يك بار نامى از آثار اين فرزانه عظيم إلهى
__________________
(١) عنوان مقالتى است از "نراقى نامه" كه زين پيش بدان اشارتى داشتم. اگر روزى توفيق رفيق شد واراده حضرت حقّ ـ جلّ وعلا ـ بر طبع آن قرار گرفت ، آنچه در اين زمينه دست ياب كرده ام را به محضر اعلاى حكمت پژوهان اين ديار تقديم خواهم نمود.
