السيد الصفائي الخوانساري.
کفیت مالاً لقو يلقو
من پرسیدم که یلقو» چه معنی دارد؟ در جواب گفت :
وعن قليل سوف يغنو
من گفتم که یغنو چه معنی دارد؟ در جواب گفت :
إن كنت لا تفهم ما قلته فأنت عندي رجل بو
من گفتم : بو چه معنی دارد؟ در جواب گفت :
البو سلخ قد حشى جلده يألف قرنان بقو
اصمعی گوید ترسیدم که اگر بپرسم که قو» چه معنی دارد سنگی بردارد و بر پهلو من بزند و بیتی بگوید و صدای سنگ را قافیه آن کند .
پس سکوت کردم و از او نپرسیدم که قو معنیش چه چیز است. پس باو گفتم يا أخا العرب میتوانی که امشب مهمان من باشی؟ گفت : رد کرامت نمیکند مگر لئیم پس او را بهمراه خود بخانه بردم ، و با زن خود گفتم که امشب مرغی پخته کن و ترتیب ده .
چون شب در آمد من با دو پسر و دو دختر وزوجه خود و آن جوان بر سر سفره نشستیم گفتم ای جوان این مرغرا قسمت کن؟ گفت : خوبست ، پس سر مرغرا جدا کرد و در نزد من گذاشت ، و گفت : الرأس الرأس المنزل ، بعد دو بال مرغرا کند و در نزد دو پسر من گذاشت و گفت : الابنان كالجناحين ، پس رانهای مرغرا جدا کرد و در نزد دو دختر من گذاشت و گفت : البنتان كالفخذين، پس دم مرغرا جدا کرد و در نزد زوجه من گذاشت و گفت: العجز للعجوز، وتتمه را در نزد خود گذاشت ، وگفت : الزور للزائر .
چون آن شب گذشت روز دیگر بزوجه خود گفتم : که امشب پنج
![كشف الأستار عن وجه الكتب والأسفار [ ج ٨ ] كشف الأستار عن وجه الكتب والأسفار](/_next/image?url=https%3A%2F%2Flib.rafed.net%2FBooks%2F4550_Kashf-Astar-part08%2Fimages%2Fcover.jpg&w=640&q=75)
