عقائد أستاذ خود كه ـ از طرف حكيم نمايان زمان ، آماج نقد واشكال قرار گرفته بود ـ دفاع نمودند.
مشهورترين آنان زنون (Zenon) اليائى ومليسوس (Melissos) ساموسى است كه عقائد استادان خود را ترويج مىكردند ـ متأسفانه اثر روشنى از اين حكما باقي نمانده وبيشتر مطالب آنان همان است كه أرسطو ـ به درست يا نادرست ـ آنها را در كتب خود نقل كرده است.
تولد زنون را سال ٤٩٠ يا ٤٩٥ ق. م ودر گذشت أو را ٤٣٥ (يا ٤٢٠ ق. م) نوشتهاند.
استدلال يا پارادكس معروف أو دربارهء انكار حركت ، أو را در تاريخ فلسفه زنده نگهداشته است. به وى اين استدلال را نسبت دادهاند كه يك دوندهء تيزرو هرگز به يك سنگ پشت نخواهد رسيد ، ويك تير رها شده در هوا هرگز به هدف أصابت نخواهد كرد ، اگر اجزاى مكان را داراى اجزاى بىنهايت بدانيم.
برخى از محققان غربى معتقدند كه اين برهان از راه خلاف واقع بودن نتيجة حسّى آن (برهان خلف) مىخواسته أصل حركت هراكليتوس را ردّ كند. وبرخى ديگر بر آنند كه نظر وى ردّ نظريه فيثاغورس ومبناى تشكيل أشياء از بىنهايت نقاط هندسي غير متقدر وغير متكمّم وبتعبير ديگر «كثرت» بوده است تا نظريه وحدت پرمنيدوس اثبات گردد.
برخى ديگر مىخواهند ثابت كنند كه غرض وى از اين برهان ، تعارض احكام حسّ وعقل است يعنى برهان عقلي ، سكون (وعدم حركت) را ثابت مىكند ، در حالي كه مشاهده وحسّ حركت را نشان مىدهد. واين براي اثبات نظريهء پرمنيدوس بوده است كه حقيقت را همان دستاوردهاى عقل مىدانست وعالم حس را سراسر سايه مىپنداشت.
امّا اين برداشت به نظر ما صحيح نيست ونوعي سادهانديشى واز روى تقليد
