اين حقيقت واجب الوجود نسبتش با موجودات ديگر يكسان است (وفيضش يكنواخت مىباشد) همانگونه كه مركز كره (كه آن را قدما كاملترين شكل هندسي مىدانستند) وشعاعهاى آن به تمام نقاط دوائر آن يكسان است. (١)
پرمنيدس أصل «صيرورت» را در موجودات مادي نفى نكرده ، بلكه هستى مطلق را از آن مبرا دانسته است ومىگويد تصور حركت در موجودات از حس ما سرچشمه مىگيرد نه از عقل ؛ وبتعبير ديگر ، كثرت وتفرق مربوط به عالم مادي است ، وبقول معروف فلاسفه «المتفرّقات في وعاء الزمان مجتمعات في وعاء الدهر». (آنچه در فضاى زمان پراكندهاند در دهر بىزمان پيوستهاند)
با وجود صراحت اين مكتب ، برداشت فلاسفهء غربى از آن گوناگون بوده است : برخى أو را مؤسس «اصالت عقل» دانستهاند ، وبرخى ديگر أو را حتى ماترياليست ، يا يكتاگرا (مونيستيك) معرفى نمودهاند. (٢) واز أرسطو نقل شده است كه پرمنيدس احساس وانديشه را يكى مىدانسته وآن را با وجود برابر مىگرفته ، (٣) وفيلوپونوس ـ يكى از مفسران آثار أرسطو ـ در تفسير اين نوشتهء أرسطو خطاب به وى گفته است : «أرسطو! تو شعر را (يعنى گفتهء پارمنيدوس را) بد فهميدهاى» (٤). وهمانگونه كه گفتيم درك عميق وصحيح حكمت اشراق ، آشنايى وذوق سليم مىخواهد.
زنون
پس از پارمنيدوس دو تن از شاگردان أو حكمت اشراق را نگهبانى كردند واز
__________________
(١) عين اين تعبير را نزد حكماى اشراقي ديگر مانند افلوطين (در تاسوعات) وميرداماد مىبينيم.
(٢) تاريخ فلسفه ، كاپلستون ، ج ١ ، ص ٦٢.
(٣) متافيزيك ، ١٢ ب ١٠٠٩ ، ٣ ، في النفس ٢١ / ٦٢٧.
(٤) نخستين فيلسوفان يونان ، دكتر شرف الدين خراساني ، ص ٣٠٩.
