مبدأ دانستن آتش اين حكيم مانند عدد دانستن مبدأ جهان در نظر فيثاغورس است و ـ بر خلاف برداشت أرسطو وفلاسفه طبيعتگراى ديگر ـ يك مبدأ مادي وبه معناى مادّة المواد نيست ، بلكه يك ديدگاه عرفانى است ، وتعبير «شعلهء ملكوتي» در كتب ملا صدرا وميرداماد را بخاطر مىآورد همانكه از آن در أدب عرفانى «جاويدان خرد» يا «آتشى كه نميرد» ومانند اينها نيز تعبير شده است.
نظريهء تحول وحركت دائمي جهان نيز (كه صدر المتألهين از آن به حركت جوهري تعبير نمود) هرچند يك نظم وناموس جهانى است ، ولى أصل اين حركت وپويايى ، ثابت وايستاست ، همانكه ملا صدرا آن را جهت ارتباط حادثات ومتغيرات به قديم ذاتي وثابت وابدى (واجب الوجود) مىداند (وباصطلاح : ربط حادث به قديم).
برخى از محققان اروپايى نظريهء أو را مخالف نظريهء فيثاغورس وحكماى ايليائى دانستهاند كه همه وحدتگرا وبه وجود واحد وثابتي معتقد بودند ، وهراكليتوس را كثرتگرا انگاشتهاند ، ولى اين خطاست ؛ زيرا حكماى ايليائى نظر بمقام صدور موجودات ومجموعهء جهان ، بعنوان يك واحد داشتند (كه از آن به انسان كبير وگاهى كوسموس تعبير مىنمودند) ونظريهء هراكليتوس دربارهء آتش ، ناظر به همان مرحله ومقام است ، ولى نظريهء تحول أو شامل مبدأ وجود ومفارقات ومجردات نمىشود ، بلكه مخصوص جهان مادة وهمين موجودات محسوس وزمانيات وظرف زمان است.
در اينجا اگر بخواهيم مصطلحات حكيم ميرداماد را بكار ببريم بايد بگوييم كه نظريهء حكماى ايليايى مربوط به وعاء دهر است ، ونظريهء صيرورت وپويايى وبىقرارى جهان هستى هراكليتوس مربوط وعاء زمان مىباشد.
نظريهء «تضاد دائم اجزاء جهان» كه خلاف «صيرورت دائم» مىباشد ، خود يك أصل ثابت ويك ناموس طبيعي است واگر به توان از آن به ديالكتيك تعبير كرد با
