ديالكتيك صرفا مادي ماركس فرق بسيار دارد ؛ وبه گفتهء يكى از محققان إيراني.
بر عكس ، اين ديالكتيك با بينش تضاد عرفانى در مذاهب شرقي بخصوص زرتشت ومانى وأديان يهود ومسيحيت واسلام وتصوف شرقي بسيار شبيه وهماهنگ است. زيرا در اين بينش با اينكه جهان وانسان بر مبارزهء تضادها (خير وشر ، اهورا واهريمن ، روشنايى وتاريكى ، انسان وإبليس) (١) استوار است ، در عين حال دو أصل ثابت وجود دارد ؛ يكى نظام تكاملى جهان ، وديگرى ذات قدسي (يا جوهر اعلاى قدسي) يا روح جاويد وحاكم بر جهان. در واقع اگر ماركس ديالكتيك هگل را وارونه كرده ، ديالكتيك هراكليت را به كلى ويران نموده است. (٢)
چنين بنظر مىرسد كه همين نظريهء تكوّن وساخت وساز موجودات مادي از بركت تضاد ، الهامبخش أرسطو براي بيان نظريهء وى به نام «هيولا وصورت» گرديده ، با اين تفاوت كه در نظريهء أرسطو «صورت» با «هيولا» تناقضى ندارد وتضادشان تكميلى است وبه تعاشق وتناكح بيشتر شبيه است تا جنگ وتدافع ، همچنان كه در عرفان اسلامى نيز «حبّ» و «عشق» عامل تماسك وتجاذب وكيان پديدهها شناخته گرديده است.
نكتهء ديگر در فلسفهء هراكليت موضوع «لوگوس» است كه حتى در برخى عبارات خود وى به معناى كلمه وكلام به كار رفته است. امّا بر روى هم لوگوس بنظر وى حقيقتي مجرد (غير مادي) واحد ، شامل ومسيطر بر جهان وقوانين وپديدهها ورويدادهاست وتدبير جهان با اوست. قابل ادراك با حس نيست وفقط عقل بشر مىتواند آن را درك
__________________
(١) در فلسفه چينى بصورت نزاع دائم «يين» و «يانگ» آمده است ، ويكى از محققان (خانم دكتر ساچيكو موراتا در كتاب تائوى اسلام) آن را با صفات جماليه وجلاليه إلهي تطبيق نموده است. عرفان اسلامى ، ص ٩.
(٢) انسان ، ماركسيسم واسلام ، دكتر على شريعتي ، ص ٣٦.
