بعدها مشاهدات يونانيان به روميان منتقل شد. (١)
گيمن در اين باره مىگويد :
يونانيان بسيار سريع گرايشى براي نشان دادن اينكه جانشينان حكماى شرق هستند نمودار ساختند. بيگمان هماننديهاى فراوانى ميان آراء إيراني ويوناني وجود دارد. حتى اگر زمان «هلنيسم» يا يونانىمآبى را ـ كه در آن أفكار «گنوسى» پيدا شد ـ به حساب نياوريم ، مىتوان نمونههايى از ثنويّت وپرستش زمان وتقسيم تاريخ جهان به دورههاى مشخص وتصور «روح جهان» ، وآتش را نشان قانون كيهانى گرفتن ، ووجود الگوهاى چيزها پيش از به وجود آمدن خود آنها (...) بازشناخت.
اين هماننديها را چگونه مىتوان توجيه كرد؟ دانشمندان ما در حل اين مسأله اختلافات بسيار دارند.
بعضي چون آيزلر (Eisler) نفوذ إيراني را بر مىكشند وآن را در سرچشمهء فلسفه واورفيسم يونان قرار مىدهند. رايتزنشتاين (Reitzenstein) ـ كه أفلاطون را سخت وامدار زرتشت مىپندارد ـ نظر آيزلر را پذيرفته است.
بيده (Bedez) ويگر (Jaeger) به رابطهء تاريخي ميان «مغان» وآكادمى أفلاطون جلب شد ونشان داد كه فيلسوفان يونان وامدار أفكار إيراني هستند.
كونفورد (Conford) مىگويد : «چه فرضيهء نفوذ مستقيم إيران را بر أفكار ايونيان سده ششم ق. م بپذيريم يا نپذيريم ، هيچ پژوهنده در
__________________
(١) دين إيراني بر پايهء متنهاى كهن يوناني ، أميل بنونيست ، ص هفت وهشت.
