انديشههاى «اورفى» وفيثاغورى نمىتواند هماننديهاى بسيار ميان اين دو را ناديده بگيرد واين دو را نمودار وپديدهاى از يك جهانبينى «واحد» نبيند ، كه هريك از آنها در تعبير ديگرى مؤثّر است.
بايد يادآور شويم كه أرسطو هم ، پيوندى ميان ثنويت مغان وفلسفهء أفلاطون مىديد (١).
وى با وجود تعصب قارهاى وضد شرقي ، در جاى ديگرى از كتاب خود با استناد سخن ايرانشناسان ومتخصصان اوستا وكتب ديني إيران باستان ، به شباهت غير قابل انكار جهانبينى زرتشتى در كتاب بندهش با مكتب فيثاغورى انحرافى (يا همان اورفيسم) وپرستش زمان (يا زروان) اشاره مىكند كه پيروى دربست يونان را از حكمت ومذهب إيراني اثبات مىنمايد :
امّا با مسئلهاى روبرو هستيم كه گوتز شايستگى مطرح كردن آن را داشته است وآن همانندى فكرى اسناد ومدارك يوناني است با مطالب بندهش ...
اولرود معتقد بود كه [كيهانشناسى اورفيسم] از إيران وأم گرفته شده است واز امكان دين «ديونيزوس» براي جذب أفكار شرقي ... سخن مىدارد ...
«خرونوس» ـ يا زمان ـ پايگاه خدايى يافته كه در اورفيسم نيز هست ، يكى از نكتههايى است كه يادآور نفوذ إيران مىتواند باشد (معادل زروان إيراني وترجمه آن). أفكار هرقليطوس را ـ كه بر أساس پيكار دائم دو ضد در جهان است ـ بر گرفته از منابع إيراني دانستهاند.
__________________
(١) زردشت وجهان غرب ، گيمن ، صص ١١٩ ـ ١٢١.
