از طرف محققان طرد مىگردد. خوشبختانه مدارك تاريخي باستانشناختى أخير كه گهگاه به دست دانشمندان ومحققان غربى افتاده موضوع منشأ تمدن وفرهنگ وفلسفه وعلم را به خوبى روشن نموده است.
يكى از محققان اروپايى در كتاب خود به نام دين إيراني بر پايهء متنهاى كهن يوناني چنين مىگويد :
استرابو (Strabo) (٦٤ ق م ـ ٢١ م) مىگويد : «به چشم مردم يونان ، ايرانيان ناميترين بيگانگان هستند». هرگاه توجه يونانيان بجهت ضرورتهاى سياسي نيز به توان وقدرت إيران جلب نمىشد باز دلايل نيكوى ديگرى بود كه آنان با عنايت به اين سرزمين بنگرند.
إيران ـ خواه از لحاظ اصالت فرهنگ وشكل ويژه حكومتش ، خواه از لحاظ شكوه دربار وگذشتهء افسانهاى كه سلالههاى پيشين آن را در بر گرفته بود ، وخواه از لحاظ روش وشيوهء خاص تعليماتى (مغان) وديگر جنبههاى تمدنش ، كانونى از شگفتيها براي يونانيان بود كه همانند آن در هيچ كشور شرقي يكجا يافت نمىشد.
با وجود اين ، تنها جلوههاى عيني مدنيّت إيران نبود كه مردم يونان را پسند مىافتاد. از إيران جريانهاى فكرى ودانش اسرارآميز به يونان راه مىيافت كه ذهن ودماغ يوناني در برابر آنها از تأثر ناگزير بود (...).
يونانيان ـ كه همواره آيينهاى إيراني را با علاقهمندى مىنگريستند ـ به ناچار به دين ايرانيان ، كه مراسم آن را به آسانى مىتوانستند در آسياى صغير مشاهده كنند ، توجه بيشترى داشتند.
