وى مانند ديگر حكماى اشراقي ، حكمت نظري را همراه با حكمت عملي (اخلاق وسياست كشور) مىپسنديد ودرس مىگفت. در روم نزد امپراتور آنجا ، «گالينوس» ، وملكهاش منزلت وحرمت بسيار داشت واز آنان خواسته بود كه شهري را در اختيار أو بگذارند تا آنجا را بشيوهء خود «جامعهء نمونه» بسازد ونام آن را شهر أفلاطون بگذارد. مدتي شهر ويرانهاى را كه به نام أفلاطون بود به وى دادند ، ولى بعدها بدخواهان ، امپراتور را نسبت به هدف وى باخبر ساختند وأو نيز نگذاشت كه فلوطين اين كار را به انجام برساند.
ويژگى مكتب فلوطين ، عرفانى بودن وروانى وهمسازى آن است. وى اگرچه نام خدا يا صانع را نمىبرد ، ولى هستىبخش وآفرينش را ويژهء «وجود مطلق» وحقيقي ومحض مىداند كه از آن مىتوان به واجب الوجود يا موجود ضروري الوجود فلسفه تعبير كرد ؛ حقيقتي كه يكتا وغير موصوف به صفت وبىهمتاست ودست خرد به شناخت ومعرفت آن نمىرسد. فيض سرشار أو ـ كه لازمهء ذات اوست ـ سبب آفرينش صادر اوّل به نام «عقل» (يا نوس) مىگردد ؛ حقيقتي كه يكتا وساكن وغير متغير است واز أو موجودى به نام «نفس» (يا پسوخه) به وجود مىآيد كه جلوههاى گوناگون أو انسان وجهان را مىسازد.
اين سه حقيقت طولى وعلت ـ معلولي ، سه ركن يا «أقنوم» جهان بيني فلوطينى است كه بعدها به تثليث مسيحي انجاميد وآن را سه حقيقت عرضى فرض كردند. در عرفان اسلامى از آن به عماء مطلق ، وفيض أقدس وفيض مقدس تعبير مىشود.
ميان مكتب عرفانى فلوطين وعرفان اسلامى شباهتهايى هست كه بعدها از آن سخن خواهيم گفت ، ولى هرگونه تعبير از عرفان اسلامى يا عرفان إيراني پس از اسلام
