به «نوافلاطونى افلاطونى إيران» نابجا وغلط وبدور از تحقيق وحقايق تاريخي است. (١)
فلوطين ، ذات بارى ـ يا وجود نخستين ـ را كمال محض مىداند كه صفات أو در واقع صفاتى سلبيه وتنزيهيه است. أو بسيط وواحد من جميع الجهات (در خارج ودر ذهن) است ؛ جوهر وعرض نيست ، شيء نيست وفوق شيء است ، ولى در عين حال كل الأشياء است ، زيرا مبدأ جميع أشياء است.
صادر اوّل يا عقل (نوس) (٢) أزلي نيست ، ولى ابدى است ؛ ساكن ومؤثر كل التأثير است ، فياض ثاني اوست كه روح يا نفس را تدبير مىكند.
نفس ، صادر دوم ورابط بين عقل وجهان مصنوع است وملهم ومدبّر نفوس وعقول جزئيه مىباشد ؛ كه فلوطين آن را به آتش ابدى تشبيه مىكرده (٣) وبطريق أولى :
«روحانية الحدوث والبقاء» است ، ومىگويد اگر از أربعة يا امزجهء أربعة بوجود آمده بود چگونه مىتوانست آنها را نگهدارد وحفظ كند؟ ونيز نفس را به دايرهاى تشبيه مىنموده كه داراى ابعاد نيست ومركز آن عقل است وشوق وعشق سبب گردش نفس بدور مركز مىگردد. (٤)
گويا مقصود وى از نفس ، همان روح است كه گاهى از آن به كلمهء «لوگوس» تعبير شده وفيلون متكلم يهودي آن را از اشراقيون پيش از خود فراگرفته بوده ، وبعدها مسيحيان آن را با عيسى مسيح ، تطبيق نمودند.
__________________
(١) مرحوم اقبال در سير فلسفه در إيران ، ص ٤٣ اين تعبير را كرده است.
(٢) برتراند راسل مىگويد كه اروپاييها براي نوسnousكلمهاى نيافتند وآن را معادلMindياIntellectualگرفتند ، بنظر ما همين سبب برخى اشتباههاى ديگر شده است.
(٣) سهروردى از آن به «ملكهء نورانية» تعبير مىكند (المطارحات ، ص ٤٥٢) وملا صدرا آن را «شعلهء ملكوتية» مىخواند (از جمله در مبدأ ومعاد ، ص ٦) ، وپيش از اين ديديم كه هراكليتوس نيز أصل أشياء را آتش ناميرا مىدانست.
(٤) در ملل ونحل شهرستانى ، ونيز در كتب ميرداماد وملا صدرا همين نقل شده است.
