خطابههاى دلانگيز يا مجادلات بظاهر فلسفي بر پا مىكردند وپس از آنكه عدهاى مريد مىيافتند هنر خطابه واستدلال را به آنان مىآموختند.
گاهى از اين افراد براي دفاع در محاكم استفاده مىشد وكساني كه نقش وكالت در محاكم را داشتند از هنر جدل وخطابه آنان بهرهمند مىشدند.
اشراف آتن ، كه بر سر حكومت وقدرت سياسي همواره با هم در رقابت بودند فرزندان خود را براي تربيت ، به سوفسطاها مىسپردند ، وسياستمداران براي آنكه بازار حكماى راستين ـ كه پيوسته از لزوم داشتن «فضيلت» و «اخلاق» و «عدالت درونى» وديگر خصلتهاى حكيمانه براي حاكم ورهبر جامعه سخن مىگفتند وبازار اشراف بىفضيلت را كساد مىساختند ـ بىرونق گردد ، از سوفسطائيان نان به نرخ روز خور حمايت وتبليغ مىنمودند.
از طرفي ديگر ، پس از حكومت پريكلس ، اشرافيت ـ كه به معناى خون ونژاد عالي بود ـ معناى وسيعترى يافته بود ودر نظر عوام حتى كساني كه هنر خطابه وسخنورى وبلاغت وفصاحت داشتند ودر دستگاه حكومت وسناى آنجا جايى بدست مىآوردند از اشراف شمرده مىشدند ، وسوفسطائيان بدين ترتيب معلمانى اشرافساز بودند ومايهء اميدى براي طبقات متوسط جامعه بحساب مىآمدند.
سوفسطائيان معروف زمان سقراط ـ كه از بركت نوشتههاى أفلاطون ومناظرههاى سقراط ، نامشان باقىمانده است ـ يكى پروتاگوراس (Protagoras) ، وديگرى گورگياس (Gorgias) است كه در زمان خود بسيار محترم وخوشنام بودند ؛ وبر خلاف شهرت بدى كه امروز براي سوفسطائيان وجود دارد ، اين عده تا مدتها قهرمانان علم وأدب شمرده مىشدند وبا روح مردم قديم مغرب آن زمان سازگارى بسيار داشتند.
