امروز اگرچه از آنان اثرى باقي نمانده ، ولى بر خلاف روحيهء مشرقزمينان ، در غرب توافق روحي با سوفسطاگرى وشك هنوز هم ديده مىشود. پديدههاى فلسفي وعلمي مانند ايدهآليسم وذهنگرايى يا انسانمدارى يا نسبيت اخلاق ، ونيز تكيه بر سخنپردازى وفتواى فلسفي بجاى استدلال وبرهان منطقي ، پوزيتيويسم وتجربه باورى ، انكار مجردات ومعنويات ، وسطحىنگريهاى ديگر ، همه نوعي گريز از واقعيتهاى فلسفي وعقلي واستدلالي ونوعي انكار علم وحكمت است وناشى از ويژگيهاى نژادى بازمانده از روحيات أقوام مغرب آن زمان است.
برغم نامى نه چندان نيك كه از سوفسطائيان باقىمانده ، سوفسطائيان ، هركه وهرچه بودند اين فايده را داشتند كه براي سقراط وأفلاطون وبرخى ديگر از حكما ، انگيزهاى شدند تا علم منطقي كه امروز وارث آنيم رسميت وشكل مستقل بيابد. اگر مغالطات سوفسطائيان نبود ، اگر مواد «جدل» كه آنها استفاده مىكردند مانند مشهورات ومقبولات ومظنونات و... ضعيف وبدور از حق وواقع نبود ، سقراط راهى منطقي (كه نام آن را بعدها منطق گذاشتند) براي حكمت نمىگشود كه به توان از راه تعريف صحيح وبهره از حدّ ورسم وجنس وفصل وذاتي وعرضى به يقينيّات رسيد. دوران پرتلاطم وپرغوغاى سوفسطاگرى ، حكيمى همچون سقراط مىخواست كه يكتنه بدفاع از حكمت ويقين وحق ، قدم به ميدان بگذارد وبساط مغالطة را برچيند وتا پاى جان از رسالتي كه بر دوش داشت دفاع كند.
سقراط حكيم
معروفترين حكيم پيش از ميلاد مسيح را بايد سقراط (Socrates) دانست ؛ شخصيتى نيمه افسانهاى كه كسى نتوانسته است بر أو خرده بگيرد. با وجود معروفيت و
