سود بيشترى است. ابو حاتم در اينجا اعجاز قرآن را به تفصيل بازگو مى كند وفصلى را به تأثير قرآن در عالم اختصاص مى دهد. آنچه ملحد درباره بطلميوس ومجسطى گفته است واهى وبى اساس است زيرا بسيار كسانى را مى بينيم كه طب وهندسه ونجوم نمى دانند ولى على رغم آن سعادتمندند وبه عبارت ساده تر ، چيزى را از دست نداده اند. در اين كتاب نفعى از حيث ديانت وارشاد نيست وآنگهى اين كتب با إلهام خداوند به آنها آموخته شده است واين بزرگان شاگردان مكتب انبياء بوده اند.
ابو حاتم فصل بزرگى را به اثبات اين امر اختصاص مى دهد كه پيغمبران اصل ومنشأ علم بشرى هستند. پسر زكريا گفته است كه فلاسفه وعلما در دانش خود از ائمه دين بى نياز هستند چنانكه اردكها وقوها در فرا گرفتن شنا به امامان نيازى ندارند وگفته است كجا امامان شما ميان عقاقير وادويه فرق نهاده اند ويا مسافت ميان كرات را دريافته اند وكجا ورقى درباره اين مطالب نگاشته اند در حالى كه هزاران نمونه از اين گونه كتب در نزد ما موجود است هم چنين امامان دين نتوانسته اند ستارگان را رصد كنند.
در اينجا ابو حاتم به اعتراضات پسر زكريا پاسخ مى گويد واصلى را بيان مى كند كه از لحاظ تاريخ علوم ، اهميت خاصى دارد. اصل ومنشأ علوم از حكماست كه مؤيد به تاييد إلهى هستند وبرخى از آنان در شمار پيغمبرانند. جالينوس ، بقراط وبطليموس نامهائى است مستعار براى اسمهاى حقيقى ديگرى كه به پيغمبران اطلاق مى شده است وهرمس يكى از آنهاست.
