آسمانى اختصاص مى دهد. اصل ومنشأ همه اديان آسمانى يكى است وچون مصدر آنها بارى تعالى است ، همه بر حق است واز اين گذار ، وحدت متعالى اديان را اثبات مى كند. واما قول پسر زكريا كه اشكال كرده است كه هر دينى در جائى حق ودر جاى ديگر باطل است ومثلا اسلام در دار الاسلام ، دين نصارى در روم ، دين يهود در خزر ، دين مانى در چين ودين براهمه در هند حق ودر سرزمين هاى ديگر باطل است ، قولى نادرست است. زيرا غير ممكن است كه چيزى هم حق وهم باطل بوده باشد. اصل همه اديان يكى است ودر آنها هيچ گونه خلافى نيست وپيروى هريك از آنان موجب هدايت ورستگارى بشر است ؛ همه اديان بر حق هستند ، ولى حقى كه بر اثر بدعت به ناحق آميخته شده است وهمين بدعت ها موجب افتراق واختلاف ميان ملل شده است. دين همانند گوهر گرانبهائى است كه در آن غش شده است. دليل ديگر بر حقانيت اديان آسمانى آنست كه همه پيغمبران سلف ، به پيغمبران خلف بشارت داده اند وامت خويش را به اقرار وتصديق پيغمبران گذشته مكلف ساخته اند ، بر خلاف فلاسفه كه در همه امور با يكديگر خلاف كرده اند وموجب پيدايش كينه وكين در ميان مردم شده اند. وآنگهى اگر اديان گذشته مانند دين نصارى ويهود بر حق نبود ، پيغمبر اسلام آنان را در ملت خويش ، بحال خود رها نمى كرد وآنان را به پرداختن جزيه ملزم نمى ساخت بلكه رسم آنان را از عالم برمى چيد ومهمتر آنكه سنت ابراهيم (ع) را احيا نمى نمود.
پسر زكريا اعتراض كرده است كه راه دين ، راهى دشوار است وحكمت خداوند ايجاب مى كند كه راه آسان ترى را براى بشر انتخاب كند وآنگهى چرا بايد انسان راه دنيا را كه
