رواج داده است درباره او گفته است كه وى به آسمان عروج كرده ودر آنجا عالم عقل ونفس را مشاهده كرده است.
پس مى بينيم كه فلاسفه در هرچه نظر كرده اند ، خلاف ورزيده اند وهريك ، گفتار ديگرى را نقض وابطال كرده است وهركه در آراء واقوال آنان مداقه كند در رنج وتعب گرفتار مى آيد ودر حيرت وضلال مى افتد. پس از آن ابو حاتم مى پرسد : كدام يك از اين دو گروه (انبياء وفلاسفه) دروغ زن تر هستند؟ كسى كه علم به امور پنهان ، حتى در خانه خود ندارد ، چگونه مى تواند ادعا كند كه به آسمان عروج كرده وعالم عقل ونفس را به عيان ديده است؟ وكسى كه نمى تواند كيفيت نفس خود را كه مدبر بدن است بشناسد ، چگونه مى تواند به خالق خلائق محيط شود وعلم گذشته وآينده را دريابد؟ كدام يك از دو گروه دروغ زن هستند ، كسى كه به زعم پسر زكريا گلوى خود را پاره مى كند ومى گويد كه فلان از فلان از محمد ، از جبرئيل ، از خداوند عزوجل روايت كرده است كه اننى انا الله لا إله انا فاعبدنى واقم الصلاة لذكرى واز وحدانيت خداوند خبر مى دهد يا كسى كه مى گويد ، طبع من از نفس من از عقل من روايت كرده است كه امور عالم را پيش از احداث آن به عيان ديده ونفس وهيولى وزمان ومكان را با بارى سبحانه وتعالى در ازل مشاهده كرده وشهوت نفس براى تجبّل در اين عالم را رؤيت كرده است ومى گويد كه حشر وبعث وثواب وعقابى نيست ووجود مردم را مانند چهار پايان مهمل گذاشته ، فضل بشر را بر جانوران انكار كرده ومنكر امر ونهى إلهى شده است.
ابو حاتم فصل كاملى را به حقانيت واصالت همه اديان
