واحد به اشكال وصور مختلف بيان شده است اگر پسر زكريا به اختلاف ميان انبياء اشاره كرده است وى اختلاف در لفظ را دليل بر تغاير در معنا وتناقض گرفته است. پس از آن ابو حاتم فصل كاملى را به پاسخ اشكالاتى كه پسر زكريا بر تورات وارد كرده است اختصاص مى دهد وحقا كه احاطه وتسلط وى به مضامين اين كتاب آسمانى ، بس شگفت آور است.
در باب چهارم ، ابو حاتم مى كوشد تا تناقض فلاسفه كه پسر زكريا خود را به آنان منتسب مى داند آشكار كند وبه اين منظور ، تناقض كلام آنان را در اصول ومبادى بيان مى كند وخلاصه افكار هر فيلسوف را با همه تمحلات وگزافه هائى كه در آن نهفته است ، بازگو مى كند وبدين طريق مى كوشد تا پايه وبنيان افكار او را چونان يك فيلسوف ، سست ومتزلزل كند. افلاطون به سه مبدأ ، يعنى خداوند ، عنصر وصورت قائل است وبه نظر او خداوند عقل است. تالس كه يكى از هفت ستون حكمت است ، آب را مبدأ هستى مى داند وكسنوفانس وفلوطرخس با وى درباره قدم صورت خلاف كرده اند. ابيقورس (اپيكور) گفته است كه خداوند به صورت مردم است وبه چهار طبع غير قابل فساد ديگر قائل است ؛ انكساغورس ، خداوند را همان عقل مى داند ؛ بيروس وجود مبادى را انكار مى كند ومى گويد كه اشياء خود به خود وبه صرافت ذات ، هستى يافته اند ؛ برقلس قائل به دهر ومنكر دثور عالم است ، ابيقورس ، به دو مبدأ يعنى خلاء وصورت قائل است ؛ فيثاغورس ، اعداد را اصل ومبدأ اشياء مى داند واعداد فرد را مذكر واعداد زوج را مؤنث فرض مى كند. هراكليتس آتش را اصل
