مى بالند ودر مجالس صدرنشين هستند وبا كذب وخرافات گلوى خود را پاره مى كنند وروايات متناقضى را روايت مى كنند كه برخى دال بر حدوث وبرخى حاكى از قدم قرآن است ، برخى جبر وبرخى ديگر اختيار را اثبات مى كند ، برخى حاكى از افضليت على (ع) وبرخى حاكى از افضليت ديگران است.
در اينجا ابو حاتم قول او را سخت مورد انتقاد قرار مى دهد : ويك يك دعاوى وى را باطل مى كند. اولا فلاسفه تقليد در معانى غامض ودقيق را كه فهم آنها جز براى افراد خاصى آسان نيست ، جائز شمرده اند. پس چرا نبايد اهل اديان را از خوض در امورى كه عقل آنان از درك آن قاصر است نهى كرد؟ وآنگهى اهل حق وعدل تقليد در اصول دين مانند توحيد ونبوت ويا اثبات امامت را جائز نمى دانند وپس از آنكه امر توحيد ونبوت محرز ومسلم شد ، به تقليد از امام حق وعادل وعالم حكم مى كنند. به علاوه اگر خوض وغور در اصول ومبادى دين ، بر همه مردم فرض شود ، تكليف ما لا يطاق است. آنگاه ابو حاتم براى اثبات اين كه تفكر وتعمق در امور جائز ، بلكه واجب است ، به برخى از آيات قرآنى استشهاد مى كند. وآنگهى احاديثى را كه محمد بن زكريا نقل كرده است ، حاكى از عدم اطلاع وى به اصول ومبانى قرآن واحاديث ، وحتى به مبادى لغت عرب است. پس از آن ابو حاتم يك يك احاديث را نقل ومعناى حقيقى آنها را آشكار مى كند. بحث ابو حاتم بسيار عميق ودقيق است وخواننده مؤمن را با بسيارى از اسرار ورموز نهفته قرآن واخبار واحاديث آشنا مى كند و
