مشوشى مى كند ، ولى خداوند بارى بر نفس رحمت مى آورد وآن را در نظام بخشيدن به عالم يارى مى كند. ابو حاتم مى پرسد كه حركت نفس براى ايجاد عالم چه نوع حركتى است آيا طبعى است يا قسرى وپسر زكريا در جواب مى گويد كه هيچ يك از اين دو گونه نيست ، بلكه حركت خاصى است كه وى آن را به فطنت دريافته است وآن را حركت فلتيه (مانند خروج باد از شكم) مى نامد كه موجب سكون وراحتى انسان مى شود. حركتى كه با آن نفس عالم را ايجاد مى كند به اين حركت شباهت دارد. آنگاه ابو حاتم مثالهاى ديگرى را كه پسر زكريا در مورد حركت نفس وتجبّل آن در عالم زده است تحليل وآنها را نقض مى كند.
در فصل اوّل از باب دوم ، ابو حاتم برخى از ايرادات محمد بن زكريا را در مورد اديان نقل مى كند : اهل شرايع دين را به تقليد از رؤساى پذيرفته اند ومانع از بحث ونظر در اصول شده اند واخبارى را روايت كرده اند كه حاكى از ترك نظر وتعمق در دين است چنان كه اخبار زير در منع تعمق ونظر روايت شده است : انّ الجدل فى الدّين والمراء فيه كفر ؛ من عرض دينه للقياس لم يزل الدّهر فى التباس ؛ لا تتفكّروا فى الله وتفكّروا فى خلقه ؛ القدر سرّ الله فلا تخوضوا فيه ؛ إيّاكم والتّعمق فانّ من كان قبلكم هلك بالتّعمق. به علاوه اگر از اهل اديان ، براى اثبات مدعا ، طلب حجت ودليل شود ، خشمگين مى شوند وريختن خون او را مباح مى دانند. ديگر آنكه دين بر اثر گذشت ايام وبر حسب إلف وعادت بوجود آمده است وارباب دين بداشتن ريش هاى بلند به خود
