است وبا طلوع خورشيد وغروب آن سنجيده مى شود پس قابل شمارش ومتناهى است ونمى تواند قديم باشد. پسر زكريا در جواب مى گويد اين قول ارسطو درباره زمان است ولى وى پيرو افلاطون است. سپس به شرح وتبيين نظريه خود درباره زمان مى پردازد ومى گويد زمان بر دو قسم است زمان مطلق وزمان مقيد ؛ زمان مطلق را مدت ودهر مى نامد وهمين زمان مطلق است كه قديم است ولى زمان مقيد ومحصور با حركات فلك ملازمت دارد. ابو حاتم از وى مى خواهد كه حقيقت زمان مطلق را آشكار كند.
پسر زكريا در جواب مى گويد كه اگرچه امر عالم با گذشت زمان منقضى مى شود ، ولى حركت دهرى وزمان مطلق قابل انقضا ودثور وفنا نيست. آنگاه ابو حاتم در صدد نقض وابطال قول وى بر مى آيد. ولى آنچه در اينجا شايسته توجه است آن است كه محمد بن زكريا در مسأله زمان ومكان خود را پيرو افلاطون مى داند.
به عقيده ابو حاتم قول پسر زكريا در مورد مكان نيز باطل است زيرا اگر مكان قديم باشد اقطار شش گانه ومحيط بر مكان نيز قديم هستند زيرا امكان از اقطار خالى نيست ، پس عدد قدما نامتناهى مى شود. به علاوه اگر قول به قدماى خمسه درست باشد كدام يك از آنها علت حدوث اين عالم است. پسر زكريا در جواب مى گويد كه درباره حدوث عالم نظر خاصى دارد ودر عين اينكه خمسه را قديم مى داند قائل به حدوث عالم است وعلت حدوث آن اين است كه شهوت ايجاد عالم نفس را تحريك مى كند ولى نفس نمى داند كه از اين رهگذر چه وبالى دامن گير آن خواهد شد. در اين هنگام هيولى حركات مضطرب و
