__________________
خطور كند من بعشق ملازمت اين آستانه دل از وطن برداشته ام ونقش محبت اين خاندان بر صفحه ضمير نگاشته.
حضرت امير رضياللهعنه فرمود كه اين امريست بودنى وصورتيست روى نمودنى وتو عن قريب از جاده وفاق بباديه نفاق خواهى گريخت وخاك بى مروتى وشقاوت بر فرق دولت خواهى ريخت.
ابن ملجم گفت : يا امير المؤمنين اينك من در نظر تو ايستاده ام اشارت فرماى تا دستهاى مرا قطع نمايند.
حضرت امير كبير صلوات الله على نبينا وعليه فرمود : چون هنوز از تو فعلى صدور نيافته كه مستحق عقوبت باشى چگونه ترا قصاص نمايم؟ اما مخبر صادق صلىاللهعليهوسلم مرا از اين كار اخبار كرده است وميدانم كه قول وى بصدق اقتران دارد. ودر روايتى آنكه عبد الرحمن همچنان در مقام استبعاد بود تا شاه مردان گفت كه ترا بخدا سوگند ميدهم راست بگو كه تربيت كننده تو در طفوليت يهوديه بود؟ گفت : آرى ، آن حضرت روى از وى بگردانيد.
ودر شواهد النبوه است كه از (به) ابن ملجم فرمود كه ترا هيچ دايه يهوديه بود كه ترا اى شقى واى عاقر ناقه صالح مى گفت؟ گفت : بلى بود.
ونيز در روضة الأحباب است كه چون عبد الرحمن بكوفه رسيد قطامه را كه در عرب بكمال حسن وجمال ضرب المثل بود طالب او گرديد ، قطامه آن تزويج را به قتل على بن ابى طالب تعلق نمود ، عبد الرحمن گفت : من خود جهت اين امر بكوفه آمده ام.
(إلى أن قال :) وبه ثبوت پيوسته كه در آن ايام كه شهادت حضرت شاه ولايت نزديك رسيد چند بار به كناية صريح از اين معنى اخبار نمود.
(إلى أن قال :) ونقل است كه : در ماه رمضان سنه أربعين روزى حضرت امير المؤمنين به نصيحت خلائق بر منبر اشتغال مى فرمود در امام حسن رضى الله عنه نظر كرده گفت : اى پسر من از ماه چند روز گذشته اند؟
![إحقاق الحقّ وإزهاق الباطل [ ج ٣٢ ] إحقاق الحقّ وإزهاق الباطل](/_next/image?url=https%3A%2F%2Flib.rafed.net%2FBooks%2F2813_ihqaq-alhaq-32%2Fimages%2Fcover.jpg&w=640&q=75)
