ثم إن في المقام
حكاية تتعلق بهذا الشيخ الجليل لا بأس بنقلها وفيها فوائد و ترغيب للناس بالعمل
بمضمونها، ورعاية الحقوق إخوان المؤمنين والاهتمام بقضاء حوائجهم وتنفيس كروبهم ،
نقلها العلامة النوري في كتابه الكلمة الطيبة باللغة الأعجمية ونحن نحكيها بلفظه ،
قال :
آيه الله علامه حلی در منهاج الصلاح نقل فرموده از عالم جليل أحمد بن محمد بن خالد برقی صاحب کتاب محاسن که درک کرده عصر إمام حسن عسکری و غیبت صغری را که گفت : من فرود آمدم در رى ، ومهمان أبو الحسن مادرانی منشى كوتكين بودم، و برای من نزد او وظیفه بود هر سال ده هزار درهم که آنرا از مالیات قریه ای که در کاشان داشتم محسوب میکرد پس از من مطالبه مالیات کردند، و او بجهت پاره ای کارها از من غفلت کرد پس در روزی که در سختی و اضطراب واندوه بودم که ناگاه داخل شد بر من شیخی عفیف که سست شده بود از بس که خون از او رفته بود و او مرده ای بود در صورت زندها، پس گفت : اي أبو عبدالله جمع کرده میان من و تو را عصمت دين وموالات أئمه طاهرین ، پس بر خیز برای من در این ایام بجهة رضای خداوند وسادات ما پس با و گفتم درد تو چیست؟ گفت: در حق من گفتند : که من در نهانی نوشتم بسلطان در امر کوتکین پس حلال کردند باین سیب مال مرا و خون مرا پس او را وعده دادم که حاجت تو را بر می آورم و او رفت و پس از رفتن او من اندیشه کردم و گفتم اگر طلب کنم حاجت خود و حاجت او را هر دو با هم برآورده نمیشود، و اگر خواهش کنم حاجت او را حاجت مرا بر نخواهد آورد پس در همان ساعت بر خواستم و رفتم بخزانه کتب خود پس یافتم حدیثی را که روایت کرده
![كشف الأستار عن وجه الكتب والأسفار [ ج ٨ ] كشف الأستار عن وجه الكتب والأسفار](/_next/image?url=https%3A%2F%2Flib.rafed.net%2FBooks%2F4550_Kashf-Astar-part08%2Fimages%2Fcover.jpg&w=640&q=75)
