از مجموع اين نقل قولها ، براي آشنايان با حكمت اشراق ، روشن مىشود كه مقصود وى از وجود وموجود ، همان وجود واجب الوجود است ، ومقصود وى از نقص ادراك حسى ، رتبهء دوم قرار دادن اين ادراكات است نسبت به ادراكات حقيقي عقلي كه از آن مىتوان به «اتصال با عقل فعال» يا «علم حضوري» وشهودي وادراك مستقيم تعبير كرد. اين حكيم نه فقط با أستاذ خود اختلاف نداشته ، بلكه نظريه أغلب حكماى آن زمان ، يعنى تمام حكماى اشراقي نيز با يكديگر موافق ومؤيد يكديگر بوده است وسبب برخى تعارضهاى ظاهري در آراء آنها آن است كه راويان وناقلان ، به هريك از آنان جدا از ديگران نگريستهاند ، وفقط يكى از مسائل ومباني آنان را محور توجه قرار دادهاند.
انباذوقلوس
حكيم نامدار ديگر آن ناحية امپدوكلوس است كه در ميان مسلمانان به انباذوقلس (يا ابيذقليس) معروف است. وى در أصل از مردم جزيرهء صقليه (سيسيل) بود از شهر آكراگاس (١) (ياگيرگنتى) ، در گذشت أو را سال ٤٣٥ ق. م نوشتهاند وتولد أو را سال ٤٩٤ ق. م دانستهاند. (٢) وى فرزند يك خانواده اشرافى بود كه مردم به آنان مهر مىورزيدند معروف است كه از انباذقلس خواستند كه پادشاهى شهر خود را بپذيرد ، ولى أو نپذيرفت.
وى يكى از حكماى نامى وبزرگ دوران پيش از سقراط والهامبخش اوست.
__________________
(١) آگريگنتومAgrigentumكنونى ـ جيرجنتىGirgentiدر كشور ايتاليا.
(٢) تاريخ فلسفه ، أميل بريه ، ص ٨٤ (فارسي).
