مىبرند وملا صدرا نيز آن را گاهى «فلسفه» وگاهى حكمت ناميده است ، امّا با تأمل مىتوان ميان آن دو جداييها يافت. لفظ فلسفه ، مصدر مجعول يا اسمى است مشتق از كلمهء يوناني «فيلوسوفيا» (به معناى دوستدار حكمت) ؛ و «حكمت» در زبان عرب به معناى اتقان در عمل وبازداشتن از كجروى است ، ودر اصطلاح ، به دانش خاص ـ فلسفه ـ گفته مىشود ، زيرا فلسفهء واقعي بازدارندهء انسان از تاريكى جهل وكجروى وگمراهى است. (١)
با اين اعتبار در حكمت ، دو عنصر علم وعمل (يا پندار وكردار) هر دو ، نهفته است ؛ علم براي عمل ويك زندگانى انساني ، وعمل براي صيقل دادن دل وجان ، وشناخت بهتر خود وجهان وآفريدگار آن.
از آن رو كه در حكمت ، اتقان واستوارى نهفته است ، نمىتوان به هر انديشه وشناخت زودگذر وهر برداشت وبينش بىپايه وسست بنياد نام حكمت داد ، يا هر رفتار پرخطا وخطر را حكيمانه وحكمتآميز دانست ، واين همان فرق ميان نام حكمت با فلسفه است. بنابراين نكته ، ما نيز نام حكمت را بر لفظ فلسفه برمىگزينيم وبر آنيم كه در إيران باستان نيز بر اين دانش ، نامى هم ارز حكمت مىدادهاند ، همانكه بعدها در يوناني به كلمهء «سوفيا» برگشته وترجمه شده است. (٢)
خاستگاه حكمت
براي يافتن ريشهء تاريخي حكمت ـ يا همان تاريخ فلسفه ـ دو دسته منابع وجود
__________________
(١) براي ديدن تعاريف حكمت ر. ك : الأسفار الأربعة ، ج ٣ ، ص ٥١٤ ، وج ٤ ، ص ١١٦.
(٢) ممكن است نام پارسى آن «جاويدان خرد» ويا مانند ونزديك به آن بوده ، ولى شيخ اشراق از آن به «خميرهء أزلي» ، وملا صدرا به «شعلهء ملكوتي» تعبير مىكند ، كه مقصود همان حكمت ديرينهء إيراني است.
