بسم الله الحكيم والعليم
حكمت وفلسفه
مىتوان فلسفه را ـ كه «حكمت» نيز ناميده مىشود ـ همان «معرفت» وشناخت بشرى از هستيها دانست ، وتقريبا در تمام تعريفهايى كه از فلسفه يا حكمت شده است عنصر «علم به أعيان موجودات» يا «معرفت به موجود» آمده است ـ اگرچه در عناصر ديگر با هم برابر نيستند ـ ؛ زيرا فلسفه وحكمت چيزى جز راه بردن انديشهء انسان براي شناخت جهان هستى نمىباشد ، وفرقى كه در اينجا هست در عمق بينشهاست ، زيرا يكى با آن «أعيان موجودات» را «على ما هي عليه في نفس الأمر بقدر الطاقة البشريّة» (١) مىخواهد ، وديگرى آن را «معرفت وجود حق تعالى» مىداند وأشياء وأعيان ديگر را ـ كه اظلال وجود حقّند ـ در سايهء ذات وصفات إلهي مىجويد.
در بينشى برتر ، فلسفه يا حكمت نه تنها شناخت خداوند حق متعال يا وجود يا موجودات اين جهان ، كه «كمال ثاني» ـ متمم كمال طبيعي ـ براي فيلسوف است ؛ كمالى روحي وفكرى از معرفت به حقايق موجودات بدست مىآورد ونظامى همچون نظام
__________________
(١) شناخت عين موجودات آنگونه كه در نفس الأمر هست ، به اندازهء توان بشرى.
