ودربار مزبور آن كيش را رسميت داد». (١)
در زمان هخامنشيان نيز مغان محترم بودند (٢) ، وبرخى از آنان مناصب دربارى ومقام رايزنى پادشاه را داشتند ؛ ولى جا دارد بپذيريم با آنكه شغل ومقام روحانيت يا كهانت وحكمت وعلوم ونوشتن وآموزش دادن آنها منحصر ومخصوص به طايفهء مغان بوده ، ولى همهء آنها را نبايستى در صف كارگزاران دربارى يا كشورى بدانيم. از اين رو مىتوان پذيرفت كه عده يا اكثريت آنان أهل رياضت وزهد وانزوا وآموزش علوم نظري وعملي ومردمى با صفا وأهل كشف ومراقبت بودهاند (٣) وآلودهء شؤون دولتي نمىشدهاند.
حكمت نظري وعملي كه بعدها از ميان اشراقيون يونان (أفلاطون وسقراط) ونوافلاطونيان اسكندريه (پيروان فلوطين) سر بر آورد ظاهرا همه ، مرده ريگ مغان بوده است ، از اين رو مغان در تاريخ فلسفه بزرگترين حكماى حكمت اشراق شمرده مىشوند كه بعدها از آنان به حكماى خسروانى يا «خسروانيّون» و «فهلويّون» ياد شده است.
با توسعهء قلمرو هخامنشيان (وسلسلههاى بعد) نفوذ مغان گسترش يافت وبه آسياى صغير هم رسيد. و «مطابق روايت استرابو : در سرزمين «كاپادوسيه» ، مغان بيشمار بودند وشهر زلا (Zela) از آنان پر بود. (٤) آنان را «آذر مؤبدان» يعنى (Puraithoi)
__________________
(١) همان ، ص ٣٦١.
(٢) به نظر مىرسد كه كورش نيز مانند بسيارى از شاهزادگان وبزرگان ، در كودكى تربيت شدهء مغان بوده وهمانگونه كه نيكولاوس نيز نوشته است وى عدالت واخلاق حسنه را از مغان آموخته وخود وى يك مغ تمام عيار وحكيم ودانشمند بوده است.
(٣) تاريخ ماد ، دياكونوف ، ص ٣٤٧ : «... پارسيان ومادها كاهنان خود را از ميان افراد آن قبيله انتخاب مىكنند ...»
(٤) دين إيراني ، بنونيست ، ص ٥٢ ـ ٥٣. كاپادوسيه (Cappodocia) در شمال غرب إيران. ونيز كتاب آئين شهريارى در إيران ، ساموئل أدى. وى (ص ١١١ ترجمهء فارسي) مىگويد : «يك قرن پس از ختم دوره
