هرودوت آورده كه مغان قبيلهاى هستند كه معتقدات مذهبي ومراسم ديني خاصي دارند وپارسيان ومادها كاهنان خويش را از ميان افراد آن قبيله انتخاب مىكنند. محتملا سرزمين قبيلهء مغان ناحية «رغه» (رى) كه از شهرهاى عمده ماد بشمار مىرفته بوده است. (١)
گاهى به مغان ، «أث روان» گفته شده ، ودر اوستا اين كلمه بجاى مغان آمده است. از اين رو برخى معتقد شدهاند كه اينان دو گروه بودهاند. (٢) رئيس كاهنان يا مغان را «مسه مغان» مىناميدهاند كه مسلمين آن را «مسمغان» يا «مصمغان» مىگفتند.
به نظر مىرسد كه مدتها مغان با مذهب تحريف شده وشركآميز «زروانى» بسر مىبردهاند وظهور زرتشت وآئين يكتاپرستى أو سبب گرديده كه آنان را به بهدينى بكشد ؛ وتا مدتها بعد نيز يكتاپرستى در ميان آنها رواج داشته اگرچه بعدها گروههايى از آنان اندك اندك از آن منحرف شده وخدايان ديگرى مانند مهر (خورشيد) وزهره را به اهورمزدا افزوده وتثليث معروف وتاريخي إيراني (٣) را (كه بعد به مسيحيان رسيد) ساختهاند.
امّا آنچه كه در تاريخ مسلم است آن است كه هميشه كلمهء مغان يا أثروان مرادف روحاني وكاهن زرتشتى شناخته مىشده است ، ودياكونوف معتقد است كه «... مغان ـ يا دقيقتر بگوييم ـ كاهنان (آثروان) قبيلهء مغان ، تعليمات گاثهها را به دربار ماد آوردند
__________________
(١) تاريخ ماد ، دياكونوف ، ص ٣٤٦ ـ ٣٤٧.
(٢) همان ، ص ٣٤٧. هرتل ايرانشناس آلمانى آنها را دو صنف رقيب دانسته است.
(٣) به نظر مىرسد كه تثليث قديمى إيراني شركآميز نبوده ، بلكه مفهوم فلسفي داشته كه بعدها به عنوان «خدا ـ عقل ـ نفس» با قبول ترتيب نزولى وعلّى آنها در نزد فلوطين ودر فلسفهء اسلامى نيز پذيرفته شده ، ولى عوام وروحانيون قشرى آنان اين أقانيم را عرضى ومستقل پنداشته وبراي آن مظاهرى مانند خورشيد وماه وزهره (عشتار ـ ايستار ـ ونوس) مجسم كردند وبه عبادت آن پرداختند ومسيحيت نيز آن را بگونهاى ديگر درآورد.
