مىدانست ، آن را از مزديسنا إلهام گرفته است.
مركزيت إيران مخصوص به دورهء هخامنشيان نبوده است ، بلكه حتى در دورهء مادها نيز كانون علم وحكمت وهنر بوده است. مؤرخ مشهور ـ دياكونوف ـ كه متخصص دورهء سلسلهء مادهاى (Madi) إيراني است مىگويد : «بايد به اين نكتهء جالب توجه كنيم كه سرزمين ماد در قرنهاى هفتم وششم ق. م كانونى بوده كه از آنجا مفهومات ديني وفلسفي انتشار يافته». (١)
سپس با ذكر اين نكته كه وجود برخى لغات ومفاهيم پارسى مادي درباره صلح وكاميابى وسوگند ونيروى سحرآميز ودليرى وپيروزى (كه در كلمات فرن وأرد واخسر ومانند آنها ومشتقات آنهاست) كه در همسايگان قديم إيران يعنى آشوريان ، ويا اسكيتها (سكاها) ـ در كرانه درياى سياه ـ ديده مىشود ، مىگويد : «بنابراين ، در قرنهاى هفتم وششم ق. م سرزمين ماد مركز اشاعهء فعاليتهاى معيّنى در زمينهء فرهنگى وديني بوده است».
نامبرده دربارهء رابطهء فرهنگى وديني إيران ويونان مىگويد :
أرسطو وديگر شاگردان أفلاطون (ظاهرا وى اولين كسى بود در يونان كه جدا به تعاليم مغان ، يا مجوسان ، علاقة ورزيد) به تعاليم مغان توجه كردند وشايد كتسياس نيز از زردشت نام برده باشد. روايات باستانى ، تعليمات فيثاغورس را مأخوذ از زردشت مىدانند ، ولى مسلما اين نظر نادرست است». (٢)
مؤرخ مشهور ديگر ـ ويل دورانت ـ مىنويسد :
__________________
(١) تاريخ ماد ، دياكونوف ، ص ٢٤٥.
(٢) مقصود وى وجود فاصلهء زماني ميان زردشت پيامبر وفيثاغورس است ، نه انكار وسلب رابطهء فيثاغورس با إيران.
