گاهى غم واندوه آنها را فرا مىگيرد كه با ميل فلسفهء يوناني به فلسفهء شرقي ، فلسفهء (گرانبهاى!) يوناني ـ كه قاعدتا مقصودشان همان دستاوردهاى ارسطوست ـ راه انحطاط (!) را مىپيمايد. (٦)
شكاكان
پديدهء تاريخي ـ فلسفي همعرض وهمزمان اين دو مكتب كه تقريبا دو جهت گوناگون داشت ، از مكتب ديگرى نيز نام برده مىشود كه بمكتب «شكّ» (Sceptique) يا شكاكان معروف شده است.
اين مكتب را از برخى جهات مىتوان پيرو يا دنبالهرو پنهانى سوفسطائيان دانست ، همانگونه كه شرائط اجتماعي علمي آن دو نيز با هم شباهت داشت ، ولى ، بر خلاف سوفسطائيان كه جنبهء ايجابي وكنشى وادعاى معرفت داشتند وشك خود نسبت به أصول حكمت را با تحريف لفظي يا معنوي واظهار حكمتهاى كاذب مانند آنكه «معيار حقيقت خود انسان است» ابراز مىداشتند ، شكاكان جنبهء سلبى وواكنشى آن را نشان مىدادند وهرگونه معرفت را از خود واز امكان ودسترس بشر بدور مىدانستند.
همانگونه كه سوفسطاگرى در أصل از تعارض ظاهري مكاتب ايليائى وايتاليائى وايونى ومشرقى إيراني وانديشههاى ديگر حاكم برخاسته بود ، مكتب شك نيز ناشى از برخوردهاى شديد حكمت افلاطونى وفلسفه ارسطويى وانديشهء اپيكورى ورواقى بود.
__________________
(٦) عبد الرحمن بدوي (در خريف الفكر اليوناني وموسوعة الفلسفة) مىگويد : «... إنّ انحطاط الفلسفة قد اقترن بانتقال مركزها الرئيسي من آتينا نحو الشرق». (ص ١٠ خريف الفكر اليوناني) واين بردگى فكرى وارثان هرمس را به دجّالان فلسفه نشان مىدهد.
