عقيدهء ديگر آنان ، اعتقاد به «دوره وكوره» يا تكرار تاريخ وزمان در دورههاى بزرگ چندين هزارساله است (١) كه مىدانيم اين عقيدة از إيران وهند وبابل به آن مناطق رفته است وسابقهاى بسيار دارد.
با وجود آنكه تمام اين عقائد وتمام فروع آن را ـ كه از مختصات حكمت باستانى إيران ومكتب فيثاغورى واورفئى است ـ در پيروى از سقراط وأفلاطون مىشمارند ، امّا عقائد ديگرى نيز التقاطى در آنها از آثار مشائى ديده مىشود كه بحسب ظاهر مخالف أفلاطون ومكتب اشراقي است.
رواقيون ادراكات وعلم را مستقيما ناشى از حس وحواس ظاهري مىدانستند ، وعلم را كلّى وظرف كليات را در ذهن مىشمردند كه امروز اين مطلب جزء أصول متعارفه علوم شده است.
امّا بخش مهم اين مكتب ـ بر خلاف مكتب مشائى ـ بر حكمت عملي ـ به معناى تهذيب عملي نفس (٢) ـ تكيه داشت ، وحكمت نظري محض را بدون جنبهء خير ونوعي هواپرستى مىدانست. (٣) مىگفتند كه حكمت حقيقي حكمت عملي است ، وحكمت نظري مقدمه وبراي آن است. چون جهان يا عالم كبير ، وانسان يا عالم صغير را پيوسته بهم مىدانستند ، از اين رو عقل يا حاكم عالم كبير را مطابق طبيعت وپيروى از قوانين طبيعت را موجب فضيلت مىشمردند. وچون غايت حكمت وصول به فضيلت ودر نتيجة رسيدن به سعادت است ، بر آن بودند كه انسان حكيم بايد از عقل پيروى كند وبا
__________________
(١) پيدايش علم نجوم ، واندر وردن ، ص ٢٢٧ (فارسي) ، سير حكمت در اروپا ، ج ١ ، ص ٤٢.
(٢) در فلسفهء مشائى نيز بظاهر از اخلاق وتهذيب وسياست سخن گفته مىشد ، ولى حتى حكمت عملي آنهم جنبهء نظري وذهني داشت ومثلا علم اخلاق ارسطوئى نوعي روانشناسى است نه تربيت عملي ، ولذا فاقد جنبهء سازندگى است.
(٣) خريف الفكر اليوناني ، عبد الرحمن بدوي ، ص ١٠.
