چگونه از استبداد جباران وطنى رهيده ولى گرفتار گرگانى به نام اشراف وأعيان آنجا گرديده بودند ، همانها كه سقراط را آنگونه بشهادت مىرساندند ، ولى نام خود را نمايندگان مردم وحافظ منافع آنها معرفى مىكردند وبحمايت دروغين از انديشهء جوانان ، بالاترين معلم حكمت واخلاق وبهترين مروج صلاح ونظم وفضيلت را مىكشتند.
از اين رو بود كه أفلاطون با آنكه خود از خانوادهء حاكمان مستبد آتن بود ، هرگز از آنان دفاع نكرد ؛ وبا آنكه در وضعي بود كه اگر پيروى از سقراط ننموده بود ، رسيدن به حكومت اشرافى برايش آسان وممكن مىنمود هرگز به آن نظام فاسد روى خوش نشان نداد ودر سراسر زندگى خود ودر تمام آثار مردمى وسادهاش ـ كه بصورت گزارش وقصه نوشته است ـ همان مكتب أصيل حكيمانهء خود را ترويج مىكرد وبدنبال برپايى حكومتى طرفدار واقعي «عدالت» بود.
بنظر حكيمى مانند وى فرقى نمىكرد كه مردم را يك نفر (به نام شاه) استثمار كند وآزار دهد وبه بردگى پنهانى بگيرد يا آنكه بجاى أو گروهى از اشراف بنشينند وهمان شيوه را داشته باشند. أفلاطون وسقراط ، هم با استبداد ظاهري مخالف بودند وهم با استبداد پنهانى (يا آنچه را كه امروز دموكراسى مىخوانند) مخالفت مىكردند ؛ وبهترين شيوهء حكومت را حكومتى مىدانستند كه عدهاى دانش آموخته ، رياضت كشيده ، تربيت شده ، طرفدار عدالت وداراى فضيلت وتقوا (وبتعبير أحاديث شيعي واسلامى : تاركا لهواه مطيعا لأمر مولاه) آن را اداره كنند وچون شمع بسوزند تا عامهء مردم در روشنايى زندگى نمايند واز عدالت بهرهمند گردند.
* * *
أفلاطون آخرين حلقهء زنجيرهء حكمت اشراق نيست ، ولى آخرين پرچمدار آن
