قدرتمندان وسرگردانى فروماندگان وساده دلان ، مأموريت ورسالت خود را در آن مىديد كه نخست بهر بهانه ، أصول اعتقاد سنتي شركآميز يوناني به خدايان فاسد بازمانده از همر را از ذهن يونانيان بزدايد وبجاى آن أصل توحيد وپرستش خداى واحد وداراى صفات كمالية را بنشاند.
دوم آنكه در برابر سوفسطائيان وقهرمانان دروغين فلسفه وعلم وحكمت بايستد وپوچى آنان را به خواص وعوام آشكار سازد وسفسطهء آنان را با حربهء «جدل» ـ كه شيوه وابزار آنان بود ـ مغلوب سازد ، وجوانان وساده دلان را از دام آنان برهاند وأساس اخلاق فردى واجتماعي ومعناى صحيح «فضيلت» و «عدالت» و «شجاعت» را ـ كه آن روزگار زبانزد همه مردم شده بود وملاك رسيدن به حكومت ونمايندگى مردم شمرده مىشد ـ براي آنها بيان كند.
همچنان كه ديديم ، يكى از روشهاى مبارزهء سقراط ، جلوگيرى از «مغالطة» ونيرنگهاى منطقي از راه «تعريف» صحيح موضوعات بر أساس منطق (يعنى بيان حدّ ورسم) بود ؛ يعنى در آن غوغا كه هركس وهر فرد براي خود وبزعم خود از «عدالت» چيزى مىفهميد ـ واين خود بهانه وسبب سوء استفادهء رندانه سوفسطائيان شده بود ـ سقراط ، نخست به تعريف دقيق عدالت وترسيم مرزهاى آن پرداخت تا آنجا كه همهء حاضران به معنايى يگانه برسند ، تا بتوانند مقصود يكديگر را از آن به درستى درك كنند وراهى براي سفسطة ومغالطة باقي نماند.
روش ديگر سقراط ، اعتبار بخشيدن واهميت دادن به «فطرت أولية» انسان بود ، زيرا بر آن بود كه «نداى وجدان» همواره به انسان راست مىگويد وأو را به راستى وبه راه راست هدايت مىكند.
روش فنى منطقي ديگر أو ، محاصره حريف نيرومند خود از راه «سبر وتقسيم»
