انكساغوراس از آنجا انجاميد وبعدها همين عامل سبب اعدام سقراط گرديد.
بعبارتي ديگر ، حكمت اشراق إيراني كه قرنها در إيران ومشرق پايدار وماندگار مانده بود ، در غرب آسياى صغير ـ جز در ميان چند فيلسوف وحكيم ـ ريشهاى نيافت وسبب اين را بايد در روانشناسى اجتماعي وفرهنگ جاهليت آن أقوام ونژادها يافت.
از جمله اين ويژگيهاى قومي ونژادى مردم آتن قديم يكى طبع ناباور وشكاك آنان نسبت به ماوراى حس وطبيعت بود ، زيرا كه يونانيان قديم بيشتر به «حسّ» و «نمود» مؤمن بودند تا ماوراى حواس وتجربه وهمين ، يكى از عواملي بود كه سبب شد از درخت تناور حكمت شرقي در آنجا پاجوشى به نام سوفسطاگرى پديد آيد.
أساس سوفسطاگرى عبارت است از «قناعت به ادراكات حسى» و «قبول نسبيت واقعيات» بجاى واقعيت مطلق. اين طرز تفكر ، از تمام موجودات عالي جهان ، وعواملي كه مديران طبيعت واين جهان هستند تنها به انسان ملموس بسنده مىكرد آنهم انساني كه نهاد أو همان نهاد حيواني وكار أو خور وخواب وجنگ ويا عشرت است ، واز جهان كبير ـ كه ميراث حكمت اشراق بود ـ به جهان محسوس وملموس مادي قناعت مىكند وبجاى تكيه بر عقل ، بر حس اعتماد مىنمايد وبه عقل بىاعتماد وبىاعتناست.
يكى ديگر از ويژگيهاى مردم آتن قديم (١) ، ژاژخوايى وپرگويى واهتمام به سخن پراكنى از يكطرف ، واز طرف ديگر خودنمايى از راه پرورش جسم وورزش وبرد وبأخت در مسابقات عمومى وقدرتنمايى وقهرمانى در ميدانها ، بود. از چيزى كه در آن إقليم استقبال چندانى نمىشد روش إيراني (مغان) در تربيت روحي وانجام رياضتهاى بدني براي پرورش روح وروشن بيني وادراك معنويات بود.
__________________
(١) بر خلاف مردم يونان امروز كه منش ديگرى دارند.
