ذيل آورده مى شود.
* * *
در آغاز كتاب محمد بن زكريا ، اشكالاتى چند در مورد لزوم وحى ونبوت وارسال رسل ايراد مى كند ، من جمله اين كه چرا بايد خداوند امتى را به وحى مخصوص گرداند وامتى ديگر را از وجود آن محروم كند ونيز چرا برخى را به پيامبرى بر مى گزيند ومردم را به آنان نيازمند مى كند؟ به عقيده وى دين سبب بروز دشمنى وعداوت ميان مردم وهلاك آنان مى شود. پس از آنكه ابو حاتم از وى مى پرسد به نظر او حكمت خداوند ، چه اقتضا مى كند؟ پسر زكريا در جواب مى گويد كه حكمت حكيم مقتضى آنست كه سود وزيان ومصالح ومنافع هركسى از طريق إلهام به وى آموخته شود چنانكه همه جانوران به طبيعت واز روى غريزه به منافع ومضار خود پى مى برند ونيز حكمت خداوند اقتضاى آن دارد كه ميان مردم فرق واختلافى نباشد.
آنگاه ابو حاتم به نقض نظريه وى مى پردازد وبطلان قول وى را آشكار مى كند. ما در ميان مردم اختلاف وتفاضلى مشاهده مى كنيم ومى بينيم كه برخى امام وبرخى مأموم وبرخى عالم وبرخى متعلم اند واين اصل در ميان ارباب فلسفه واهل ملل واديان نيز جارى است. پس مردم براى هدايت وارشاد خود به امام نيازمندند وچون سود وزيان اين جهان وآن جهان به إلهام بدانها آموخته نشده است ، به ناچار از امامان وپيشوايان وعلماى دين بى نياز نيستند. وآنگهى پسر زكريا ادعا كرده است كه او به تنهائى به علم فلسفه اختصاص يافته است وديگران از
