الصفحه ١٤٢ : ايمٰاناً.
اصل ايمٰاناً اِءْمٰاناً بود ، دو همزه جمع شدند در يك كلمه ، دوّم ساكن اوّل مكسور بود قلب بيا
الصفحه ١٤٩ : و امر غايب. و در اين باب ماضى و امر يك صورتند لكن فرق قراين است.
فصل
:
بدانكه فاء
الفعل ، در باب
الصفحه ٢٨٤ :
ماضىِ موضوع از براى مفرد مؤنّث است. در اصل ، تَزَيَّنَتْ بود ، تاء را قلب كرديم به زاء ، وزاء را
الصفحه ٢٨٥ : كرديم به ماقبل ، واو در موضع حركت بود ، ماقبل مفتوح قلب كرديم به الف تَعَلاوْنَ شد ، نيز التقاء ساكنين
الصفحه ٢٩١ :
نوشته مى شود به حكم وقف.
فَلْيَدْعُ ناديهَ :
در اصل يَدْعُو
بود ، چون لام امر غايب بر سرش لاحق
الصفحه ٣٤٧ : مثل دو حُقّه بُوَد در گِردى
و كوچكى. شاهد در كَاَنْ است كه چون مخفّف شده است ملغى شده است از عمل و اگر
الصفحه ٣٩٦ : آن مرد (بشر) است ، در حالتى كه انتظار مى كشند مرغان ، مردن او را به جهت آنكه واقع شوند بر او و بخورند
الصفحه ٦١٦ : مفرد ناتمام است ( يعنى صلاحيّت ندارد كه محكوم عليه يا محكوم به شود ) آن را در اين فنّ ادات خوانند و در
الصفحه ٦١٧ :
دلالت نكند بالذات ، چون تمنِّى و ترجِّى و تعجّب و نداء و مانند آن و اين قسم از معناى انشاء ، در
الصفحه ٦٢٠ : فصل : مميّزى است جوهرى پس او كلّى اى باشد كه در جواب اَىُّ شَىْءٍ هُوَ فى جَوْهَرِه مقول شود.
فصل
الصفحه ٦٢٧ :
فصل
:
تناقض (*) وعكس در شرطيّات بر قياس حمليّات معلوم مى شود.
فصل
:
حجّت بر سه قسم
است
الصفحه ٦ :
روش شايسته و بايسته آن ، آموخته شده
باشد ، و سپس مجموع كتابهاى صرفى را در يك قسمت قرار داده و بعد
الصفحه ١٣ : و وابستگان و بيگانگان به قدر امكان» باشد ، بنابراين سزاوار است كه دانشجو در مشكلات بردبار بوده و به اندازه
الصفحه ٣٠ :
______________________________________________________
فصل
نهم : درباره استفاده وفايده بردن
سزاوار و مناسب
است كه : دانشجو پيوسته در صدد فايده بردن باشد تا
الصفحه ٣١ : و خواريها را بايد تحمّل كند ، و تملّق ناپسند است مگر در طلب علم ، و گفته شده كه : علم عزّتى است كه ذلّت در