واقعيت است ـ از مشرق زمين وبويژه إيران به يونان ونقاط ديگر وارد شده است ؛ وطبعا «سياست» (يا سياست مدن يعنى ادارهء عمومى كشور) نيز سابقهء بسيار داشته ودر ميان حكماى باستانى إيراني معروف بوده است ، وآنان نيز اين أصل مهم را از آيين وپيامبران خود فرا گرفته بودهاند. (١)
اكنون به سخن اصلى ـ يعنى رابطهء علمي فيثاغورس با مغان إيراني وسفر أو به إيران ـ بازمىگرديم. ديديم كه : أولا وضع اجتماعي وسياسي وحتى وضع نظامى وجنگهاى آن زمان ـ بر خلاف تصور برخى از مؤلفان غربى ـ بگونهاى بوده كه ارتباط إيران وسلطهء فرهنگى أو را به سراسر جهان متمدّن آن روز (از جمله سواحل وجزاير مديترانه ودرياى اژه وجزاير ايونيا وملطيه وصقليه وسرزمين رم ويونان) قهري وضروري مىساخته است.
ثانيا شهرت تمدن إيران هخامنشيان وغلبهء فرهنگى ونظامى آن از يكسو ، وشهرت دانش مغان از سوى ديگر آنچنان جهانگير بوده كه همهء دلهاى مشتاق را به سوى خود مىكشيده تا به جايى كه طلاب ، گاهى تن به اسارت ايرانيان مىدادهاند تا به سرزمين خورشيد ونور بيايند وحكمت ودانش وعلوم غريبه بياموزند ، وپزشكان وجنگاوران به دربار ودستگاه شاهان مىآمدهاند تا از ثروت وآسايش زندگى برخوردار گردند.
همچنين در مداركى كه بازگو شد ديديم كه مورخان قديم يوناني ومحققان معاصر اروپايى از رابطههاى فيثاغورس با إيران ياد مىكردند ؛ ما نيز در صفحات آينده
__________________
(١) أصل حكومت حكيمان وفرزانگان يا «مدينهء فاضله» (كه بعدها در غرب تغيير صورت وماهيت داد وبه نام حكومت نخبگان (ياElit) در آمد) به نظر مىرسد كه ريشهء مذهبي داشته وهمان حكومت (يا ولايت) أنبياء ومديريت إلهي بوده است كه در أديان ديگر ما از جمله در آيين زرتشتى وجود داشته ؛ براي نمونه ، در يسناى ٤٨ مىگويد : «بشود كه شهرياران نيك بجاى شهرياران بد بر ما فرمانروايى كنند».
