مسائلي مانند احديت ذات إلهي وصمدانيت أو ، واينكه نه زاده ونه زاييده شده وقديم وابدى است ، وهمچنين مسائلي مانند قضا وقدر وارادهء قاهر إلهي همراه اراده واختيار بشرى ، ونيز قيامت وحشر ومعاد وبهشت وجهنم ودهها موضوع مهم ديگر در جهانبينى بشرى ، ناگهان در انديشهء مسلمانان جاى گرفت وهمين سبب گرديد كه پرسشهايى را بوجود بياورد وپيامبر (ص) به آنها پاسخ بدهد كه آغاز تفسير قرآن ، همين پاسخها بود.
با رحلت پيامبر (ص) سير اين مسائل نه فقط از بين نرفت ، بلكه بيشتر شد.
پيامبر (ص) پيش از در گذشت خود ، جانشينى براي خود تعيين كرده بود كه پسر عم وداماد وى ، وهمانگونه كه خود پيامبر از آن تعبير مىنمود ، دروازهء علم پيامبر ومفسر عالي وحى بود (١). اين شخص ـ كه امام علي (ع) سر سلسلهء شيعه يا اماميه مىباشد ـ بسبب برخى رويدادهاى سياسي واجتماعي كه بلافاصله پس از وفات پيامبر رويداد از خلافت محروم ماند وسرانجام بعنوان چهارمين خليفه وجانشين پيامبر مدتي كوتاه بر مسند حكومت اسلامى نشست.
بر اثر اختلافات ودستهبنديهاى سياسي واجتماعي ـ كه بعدها به نام شيعه وسنّى ناميده شد ـ فقط آن عده از مردم از مكتب على أمير مؤمنين (ع) بهره مىبردند كه پيرو أو يا به وى خوشبين بودند ، وسير آن مكتب ، زنجيرهوار پس از وى ادامه يافت وجانشينان أو هريك بنا بر مقتضيات زمان وفراغتهاى مردم ، پارهاى از حقايق جهان را ـ ودر واقع مسائل فلسفي نزديك به زندگى مردم ومؤثر در تحولات روحي واجتماعي را كه با وجود نظري بودن آن جنبهء حكمت عملي وتأثير تربيتى واخلاقى نيز داشت ـ براي مردم وانديشمندان زمان بيان مىكردند ؛ وتا به حدّى اين آموزشها پيش رفته بود
__________________
(١) حديث نبوي : أنا مدينة العلم وعليّ بابها.
