لائرسى) چندان معتبر نيست. در نظريهء سياست اين مكتب گفتهاند كه جهانوطنى بودهاند ، ودول كثيره را مردود مىشمردهاند ، كه ممكن است مخالفت آنها ناظر به حكومتهاى شهري (دولتشهرهاى) يونان بوده است.
در آغاز قرن سوم ق. م اين مكتب در سراسر مناطق مديترانه تا مصر معروف شده بود وپيروانى داشت ومكاتب ديگرى مانند رواقيان واپيكوريان تا حد بسيارى از آنان اثر پذيرفته بودند.
دورهء يونانيگرى
در اينجا لازم مىبينم كه نگاهى به جامعهشناسى فرهنگ آن دوران ـ كه ميراثبران اروپايى نام آن را دوران يونانىمآبى (Helleniatique) گذاشتهاند ـ بيندازيم. در تاريخ فلسفه وعلم مورخان قرون أخير اروپايى دو دروغ بزرگ را ، همچون توطئهاى هماهنگ ، رواج دادهاند كه همه جا در كتب تاريخ فلسفه وتاريخ علم ديده مىشود ، وپيروان شرقي (آسيايى وآفريقايى) آنان نيز همان دروغها را همچون حقايقى مسلم ووحى گونه در كتب خود آوردهاند.
دروغ اوّل ، همان بود كه در صدر گفتار اين نوشتار ديديم كه چگونه سابقهء قرنها حكمت ديرينه مشرقى إيراني وعلوم ديگر را ـ كه بوسيلهء فيثاغورس وحكماى ديگر از إيران وبابل وهند ومصر به ناحيهء مديترانه وسواحل روم ويونان برده شده بود ـ ناديده گرفته وآنهمه را نتيجهء انفجارى از نور فلسفه وعلم ، ونتيجهء بلوغ نژاد يوناني در دورهء پيش از سقراط وپس از أو تا ميلاد مسيح دانستند!
دروغ ديگرى ، كه براي تكميل وتتميم آن بايستى انجام مىشد وتفوق أزلي وابدى روح وفرهنگ واستعداد نژاد اروپايى را بر ديگر نژادها واقليمها وقارهها ثابت و
