(Straton Lampsaque) ـ تا سال ٢٦٩ ق. م وپس از أو لوكن (Lycon) تا سال ٢٢٥ ق. م مدير آن مدرسه بودند. مدتي نيز شخصي به نام كريتولائوس (Critolaos) در آنجا رياست كرد وبا مرگ أو (سال ١٤٣ ق. م) از آن مدرسه نامى باقي نماند ودر سال ٨٤ ق. م به كلى منقرض شد.
با انقراض مكتب أرسطو ومشائين ـ كه همچون حكومت إسكندر بمدت كمي درخشيد وناگهان خاموش گرديد ـ جز برخى كتب أو كه بوسيلهء شاگردانش در لوكيون بعنوان كتب درسى نگهدارى ونسخهبردارى مىشد ، چيزى از أو باقي نماند وتا توجه مسيحيان سوريه وما وراء النهر در قرون ٥ و ٦ پس از مسيح ونيز ترجمهء آنها بعربي در قرن اوّل ودوم ه. ق (٧ و ٨ م) ـ كه سياست ومذهب ودانش باتفاق دست بدست هم دادند ودرهاى مدارس اسلامى را به روى فلسفه وعلوم يوناني گشودند جان تازهاى به مكتب مشائى دميدند ـ اين مكتب در لابلاى أوراق كتب بيجان وبىنشان مانده بود.
از ويژگيهاى تاريخي مكتب أرسطو يكى آن است كه شاگردانش به آراء أو پايبند نبودند ومانند مكتب اشراق ـ كه همه دست در يك كاسه داشتند ، وهمه از كشف وشهود دم مىزدند واز حقيقت واحد سخن مىگفتند ـ پاى در جاى پاى أستاذ خود ننهادند. ديگر آنكه مدرسهء أو حكيمپرور نبود ، بلكه فارغ التحصيلان آن بيشتر به علوم طبيعي وتجربى وعلوم جزئي راغب بودند ؛ مثلا تئوفراستوس بيشتر يك طبيعيدان بود وبه گياهشناسى وزمينشناسى پرداخته بود.
شاگرد ديگرش (استراتون) مباني أرسطو را در علم هيئت وأفلاك نپذيرفت ووارث ديگر وجانشين أو (كريتولائوس) در لوكيون به مكتب أو پشت كرده بود واعتقادي به أستاذ خود نداشت. (١)
__________________
(١) تاريخ فلسفه ، أميل بريه ، ص ٣٢٦.
