محدود مىگردد وامكان مغالطة به دست جدلبازان سوفسطائى نمىافتد.
بنظر مىرسد كه مايهء اصلى اين كار ـ كه بعدها به تدوين منطق ارسطوئى انجاميد ومقولات واقسام حدّ ورسم را پديد آورد ـ در آموزشهاى سقراط وجود داشته وأفلاطون در فرصتى كه يافته بود پس از مرگ سقراط آن را تدوين وتدريس مىنموده است ، وأرسطو با استعداد طبقهبندى ، وبخصوص ميل به نوشتن عقائد وأفكار فلسفي خود ، آنها را بشكل خاص خود در آورده است.
اما همين ويژگى مثبت نيز داراى جنبههاى منفى است. به گفتهء يكى از مورخان زندگى ومكتب أرسطو : «فلسفه أرسطو ... را حكمتى دانستهاند كه افراد را در سلسله مراتب أجناس نظم ببخشد وجهان را با ديد ايستمند وثابتي بنگرد كه در آن هر چيزى در جاى خويشتن وبطور ثابت قرار دارد.» (١) يعنى عشق به طبقهبندى همان اندازه كه كار تحقيق را مىتواند آسانتر سازد ، مىتواند حركت فكرى را متوقف وقالبى كند.
ويژگى ديگر أرسطو را مىتوان بىاعتنايى أو به حكماى گذشته دانست ، كه هريك پيامبرانى با رسالت علمي وحكمتى گرانبها بودند ؛ وأرسطو اگرچه با داشتن كتابخانه جامع وگرانبها واستفاده از محضر پرفيض أفلاطون توانسته بود به آراء آنها دست پيدا كند وبرخى آثار مكتوب آنها را ـ كه شايد بسيار نادر وكمياب بوده ـ خوانده باشد ، امّا در عمل ودر بيشتر موارد از بهترين آراء آنها دست برداشته وضعيفترين آنها را فرا گرفته ، وآراء خود أو نيز ـ كه بظاهر سازمانواره وسيستماتيك بود ـ هيچگاه فراتر وبرتر از عقائد گذشتگان نشد وحتى انحرافات واشتباهاتى داشت كه قرنها ذهن دانشمندان را مسحور خود ساخته وتوان ابتكار ويافتن حقيقت را از آنان گرفته بود ،
__________________
(١) أرسطو ، ژان برن ، ص ٢٥.
