إيران وهند وحتى مصر وصقليه برود.
از اين رو ـ چه بگوييم كه إسكندر بر اثر تعاليم ومطالب شوق انگيزى كه أرسطو در نوجوانى دربارهء إيران وشكوه وثروت وحكمت أو آموخته وشايد أو را دانسته به جهانگيرى تشويق كرده بود ، آنگونه با عزمي جزم وبدون ترديد به سوى إيران ومستعمرات آن حمله برد ، ودر طالع خود پيروزى ديده بود ؛ وچه آنكه كارهاى سياسي ونظامى إسكندر جوان را از ابتكار وانديشهء خود وى بدانيم كه از پدر به إرث برده بود ، اين حقيقت مسلم است كه گويى إسكندر وعده كرده بود كتب تاراج شده خزاين سلاطين وبخصوص آثار گرانبهاى معابد ايرانيان را (هر آنچه كه بكار أرسطو مىآمد) بوسيلهء خواهرزاده أو ـ كه همراه ودر ركاب إسكندر بود ـ به يونان بفرستد ، وهر آنچه را كه بكار نمىآمد بسوزاند ؛ واين خواهرزاده ، همان كليستنوس همشاگرد ويار إسكندر است كه پيش از اين از أو سخن گفته شد.
از اين رو ، در تاريخ مىخوانيم كه إسكندر كتب گرانبهاى كتابخانههاى دربار يا مغان إيران ومعابد آنها را يكجا جمع كرد وسوزاند (١) ؛ ودر جاى ديگر مىبينيم كه در دنبال هر پيروزى كه إسكندر بدست مىآورد ، كليستنوس ، روى به آتن مىآورد وكتابهايى براي دائى خود مىبرد (٢).
__________________
(١) غزو الإسكندر لفارس وقتل ملكها دارا وبعد استيلائه على مدنها وهدم علومها ونسخ ما كان من كتبها في الخزائن والدواوين بمدينة إصطخر ، ثم ترجمتها إلى الروميّة والقبطية بعد إحراق نسخها الفارسية. ويقال إنّ أشهر كتاب تمّ هرقه فيها اسمه «الكشتج» وإنّ فيه الكثير من علوم الطبّ والنجوم والطبائع. ثمّ إنّ الإسكندر بعث بتلك النسخ والكتب العلمية إلى مصر فلم يسلم منها سوى العدد القليل ...» (تاريخ التنجيم عند العرب ، يحيى شامي) ؛ ونيز در دينكرت وبندهشن وارداى ويرافنامه آمده كه إسكندر ، اوستا را بسوخت. (مزديسنا وأدب فارسي ، محمد معين ، ص ٨).
(٢) شهرزورى مىگويد : «زماني كه إسكندر مقدونى مملكت إيران را مسخر ساخت ، علوم منقوشه وأوراق محفوظ در بابل را متصرف شد واستنساخ وترجمه كرد وبه يونان فرستاد. فقط بعضي از نسخ كه به
