در شهر «مگارا» (Megara) نزد همشاگرد خود «أقليدس» (Euclidus) منزل گزيد (١) ، سپس به سيسيل وجنوب ايتاليا ومصر وقيروان سفر كرد. برخى گفتهاند كه أفلاطون بلافاصله پس از اعدام سقراط آتن را ترك گفت ، وبسياحت پرداخته وتا ساحل رود گنگ در هندوستان رفته است. (٢)
أفلاطون در سفر خود به صقليه (يا سيسيل) ، در شهر سيراكوز ، ميهمان خودكامهء آنجا وبرادرزادهء دانش دوست وى بود.
از مدارك تاريخي چنين بر مىآيد كه أفلاطون آنجا را براي اجراى طرح حكومت حكيمان ـ كه آتن تاب آن را نداشت ـ مناسب ديده بوده است ؛ شايد براي آنكه در آيندهء نزديك برادرزادهء حاكم يا فرزند جوان مستعد أو را از راه رسيدن به حكومت (كه همان فيلسوفسازى پادشاهان ، ويكى از دو فرض نظام حكومتى حكمت است) وسيلهاى براي اجراى طرح حكمت اشراق نمايد وحكمت وفضيلت را به قدرت برساند وشهوات وغرائز وطبائع ديگر را تابع آن سازد.
ما بگونهاى روشن از شكل كار أفلاطون با خبر نيستيم ، ولى مىدانيم كه روش ديرينهء حكماى سلف بر دو شيوه بنا شده بود : يكى تبليغ روح حكمت وفضيلت ، وتشويق عامهء مردم بر انتخاب وتبعيت از حاكم حكيم ؛ ديگر تشكيل هستهاى پنهان براي آموزشهاى پنهانى رموز حكمت وعلوم پايه آن. أفلاطون پس از مدتي مورد بدگمانى پادشاه مستبد آنجا قرار گرفت ومحترمانه اخراج شد. از اينجا ، اين نظريه تأييد مىشود كه وى در سيسيل نيز همان شيوهء پنهانى حكماى اشراق إيراني و
__________________
(١) سير حكمت يونان ، ورنر ، ص ٧٣ (فارسي).
(٢) تاريخ فلسفه ، ويل دورانت ، ص ١٦ (فارسي). بنابراين مدرك بسيار بعيد است كه در سفر به هندوستان از إيران (كه همدان را هگمتانه يعنى چهار راه جهان نام داده بودند) نگذشته باشد واز شهرت مغان إيراني ودانش وحكمت آنان چشمپوشى كرده باشد.
